مغزانسان بزرگترین سلاح برای رسیدن به هدف

در این راز رموز دیگری هم نهفته است.این جایی است که قانون جاذبه واقعا کار میکند و طوری است که بعضی از مواقع خودشان را نشان میدهد و یا بعضی از مواقع جادوی اصرار آمیز نیست و خیلی ساده و کاربردی تر از این حرفهاست و شما چیزی که دنبالش هستید میبینید و تجربه می کنید.

اگر نمیدانید دنبال چه میگردید، قطعا به آن نمیرسید،منظورم را رساندم ولی بگذارید بیشتر توضیح بدهم تا منطق عقلتان در نهایت بگوید،آها فهمیدم.اگر چه تفاوت نتایج به دست آمده مانند جادو است ولی هیچ جادویی در کار نیست و ما به طور طبیعی انسان های هدف یابی هستیم مغزتان همیشه سعی میکند با چیزی که در دنیای درونیتان میبینید و احساس میکنید وارد دنیای بیرونیتان بشود پس نتیجه میگیریم که کار مغز بسیار مهم است.

چیزی که مغزتان را آماده کرده اید که دنبالش بگردد چیزهایی که میخواهید دیگر آنها را میبیند و در واقع موارد های تمایلیتان احتمالا همیشه در اطرافتان وجود دارد،اما ذهن و چشمتان بر روی آنها باز نیستند،ما با میلیاردها احساس احاطه شده ایم(بصری،صوتی،فیزیکی و اطلاعات ورودی روزانه) برای اینکه دیوانه نشویم ۹۹ درصد آن را رد میکنید.

 

تمرکزذهنی اولین قدم برای رسیدن به هدف است

شما برای اینکه واقعا آنقدر ذهنتان بر روی آن تمرکز کرده است را می بینید،میشنوید و تجربه میکنید و برایتان معنی دارد،اصلا مبهم نیست و بلکه کاملا منطقی است. هر چیزی که ذهنتان از درون دارد به آن فکر میکند،چیزی است که در ۹۹ درصد جاهای دیگر به آن توجه میکند و یکدفعه آن را میبیند.

تا حالا برای خرید دنبال ماشینی کشته اید و همان ماشین را همه جا ببینید،بنظر میرسد یکهو همه آنها وارد خیابان شده است و احتمالا آنها آنجا بوده اند و به آنها توجه نمیکردید پس قبل از این برای شما وجود نداشته اند.بنابراین هنگامی که هدفتان را مشخص میکنید به مغزتان چیزی برای تمرکز بدهید،به ذهنتان چشم های جدیدی بدهید تا سریع همه مردم،شرایط،مکالمه ها ،منابع و ایده ها ،خلاقیت ها را ببینید.

به این صورت شما میتوانید خواسته های داخلی و خارجیتان را تطبیق بدهید. پیدا کردن هدفتان به همین سادگی و راحتی است ولی این تفاوت در تجربیات و درک افکار مردم و تجربیات زندگیتان بعد از به تعیین هدف به طور واضع زیاد می شود.

یک ویژگی افراد موفق

از کارآفرین گرفته تا جراح مغز و اعصاب و تا ورزشکار حرفه ای یک موضوع موفق در افراد موفق یافت می شود و آن این است که همه آنها یک ایمان راسخ به خودشان دارند.مایکل جردن چون می توانست بسکتبال بازی کند، بزرگ نبود.خیلی ها می توانند بسکتبال بازی کنند مخصوصا در MBE مایکل جردن بزرگ شد، زیرا اینقدر مصرانه به خودش ایمان داشت چون همه اطرافیانش را قانع کرد.

توماس ادیسون در مسیر اختراع لامپ بی امان بود آنقدر که ۷۰۰ مرتبه در جهت تلاش برای این یک موفقیت واحد شکست خورد.ایمانش هیچ وقت متزلزل نشد،ایمانش اینقدر قوی بود که شکست ۷۰۰ بار باعث شد که به هدف خودش دست یابد.

یک مخترع متوسط یقینا بسیار کلافه می شود و ایمانش را از دست می دهد ولی توماس ادیسون اینگونه نبود و قوی ترین درسی که از آدم هایی با ایمان قوی به خودشان می شود گرفت این است که شکست وجود ندارد.