ژانویه 24, 2021

چیستی و چرایی نفی خواطر در عرفان اسلامی۹۲- قسمت ۸

۵- «حبّه القلب» که معدن محبت حضرت الوهیت است و خاصان راست.
۶- «سویدا» که معدن مکاشفات غیبی و علوم لدنّی و منبع حکمت و گنجینه خانه اسرار الهی و محل علم اسماء است: «و علّم ادم الاسماء کلّها»[۷۴]و در وی انواع علم کشف شود.
۷- «مهجه القلب» و آن معدن ظهور انواع تجلیهای صفات الوهیت است و سرّ «و لقد کرّمنا بنی آدم».[۷۵]«این است که این نوع کرامت با هیچ نوع از انواع موجودات نکردهاند»[۷۶].
با توجه به جایگاه بنیادین قلب به عنوان هسته اصلی وجود آدمی که محل نزول خداوند است، طهارت آن و طرد هرگونه خواست و خاطری غیر حق از آن، ضرورت مییابد تا شایسته حضور حق گردد: «خــانه خــالی کــن دلا تا منــزل جـانـان شــود»
علیرغم تنوع معنایی نفس از آنچه تاکنون در باره مفهوم نفس و قوای آن – اعم از نگاه فلسفه و عرفان – گفته شد، اینگونه دریافت میشود که به لحاظ وسعت فراگیری، نفس در دو سطح مطرح است:
۱-سطح خُرد به معنای محل بروز صفات ناپسند و مظهر شرّ و بدی که وسوسههای شیطانی از طریق آن بر انسان وارد میشود. این برداشت، نفس را جایگاه وقوع خواطر، وساوس و اندیشهها ‏‏می‏داند هر چند این خواطر محدود به نوع مذموم و شیطانی است واز مقدمات سلوک انسانِ کمالطلب مجاهده با آنهاست.
۲-سطح کلان به معنای جوهر و حقیقت وجودی انسان که دارای قوای ظاهری و باطنی متعدد بوده و به این معنا گاه معادل قلب و روح هم قرار میگیرد. در این رویکرد نفس مصدر همه حرکات، اندیشهها، خواطر و احساسات انسان و به منزله فرمانروای وجود اوست؛ اما با وجود آنکه نفس، نفخه الهی بوده و جنبه روحانی دارد، چون در قالب جسم و بدن اسیر گشته است، به اقتضای تنگناهای عالم ماده با محدودیتهایی مواجه است و برای پیوستن به نفس کلی و حق تعالی و تحصیل تامّ معرفت الله با موانع درگیر میشود؛ زیرا کسب معرفت حقیقی از حیطه حواس ظاهری خارج است و لازمهاش اشراق، تفکر در خویش و استمداد از خداوند است. به میزانی که شخص خود را از حصار تن رها کرده و نفس و وجودش را از افکار، تعلقات و خواهشهای مادی پاک سازد، آماده درک حقایق از عالم ِعلوی و حرکت به سوی کوی دوست که جایگاه اصلی اوست، خواهد شد.
حافظ نیز در اشاره به این نکته می گوید:
حــجاب چهره جــــان میشــــود غبــار تنــم خوشا دمـی که از آن چهره پرده بر فکنم
چنین قفس نه سزای چون من خوش الحانی است روم بـه گلشن رضوان کـه مرغ آن چمنم
چـــگونه طــوف کنم در فـــضای عـالـم قدس چـــو در سراچـه ترکیب، تخته بند تنـم[۷۷]
۲-۲-خواطر و اقسام آن
۲-۲-۱-کیفیت خواطر
«خواطر» آن بخش از واردات القاء شده بر قلب است که به صورت کلام و خطاب ظاهر میشود. قسم دیگر واردات به شکل حالات نفسانی چون قبض و بسط یا شادی و غم است؛[۷۸] بنابراین «واردات» اعم از «خواطر» است. خواطر و به طور کلی واردات میتوانند منشأ فعلی واقع شوند یا صرفاً بر دل گذر کرده و محو شوند.
گرچه وقوع خواطر در اختیار انسان نیست، اما آدمی میتواند آن را به مدد خداوند و مجاهدت در کنترل خود گیرد. این خطابات قلبی خاستگاههای متفاوتی دارند که ضمن توضیح اقسام خواطر بیان خواهد شد.
نکته دیگر آن است که هرچند خطور خواطر در قلب ثباتی ندارد و دائماً از پی هم آمده و زوال
میپذیرند،[۷۹] اما منشأ هر عملی «خاطر» است؛ زیرا هیچ فعلی قبل از آنکه تصویری از آن در دل و ذهن شکل بگیرد، واقع نمیشود. امام محمد غزالی در این باره میگوید: «خاصترین اثرها که در دل حاصل میشود، خاطرهاست. و خاطرها محرک ارادتهاست، چه نیت و عزم و ارادتِ چیزی هر آینه پس از آن باشد که آن چیز در دل بگردد لامحاله. پس مبدأ کارها خاطرهاست، و خاطر رغبت را بجنباند و رغبت عزم را، و عزم نیت را و نیت اندامها را.»[۸۰]

مولوی در مثنوی ضمن بیان خیال و کارکرد آن در انسان، در جاهایی عنصر خیال را همان اندیشهها و افکاری میداند که دائماً جان انسان را درگیر میکند و موجب خستگی و ملالش میشود.
جمـله خـلقان سـخره اندیشهاند زان سبـب خـسته دل و غـم پیشهانـد[۸۱]
جان همه روز از لـگدکوب خیال وز زیــان و ســود وز خـــوف زوال
نی صفا میماندش نی لطف و فرّ نــی بـه سـوی آسـمان راه ســــفر[۸۲]
اساساً نحوه آفرینش آدمی با آن لایههای باطنی تو در تویش به گونهای است که گریزی از خواطر و خطابات درونی ندارد و تمامی کنشهای او اعم از نیک و بد، در سایه این خطابات انجام میشود؛ زیرا همانطور که گفته شد، عامل برانگیزاننده اولیه افعال جوارحی و جوانحی، همین اندیشههای ذهنی اوست. در همین جا خوب است ذکر شود که طبق قول قرآن، اولین خطاب درونی انسان از سوی خداوند است، آنجا که بعد از ذکر آفرینش نفس میفرماید: «فالهمها فجورها و تقویها».[۸۳]
ابنعربی «خواطر» را به منزله سفیران الهی میداند که بدون اقامت و صرفاً در حد گذر از قلب بر آن وارد میشوند تا رسالت خود را انجام دهند. وی احکام خمسه، شریعت (واجب، مستحب، حرام، مکروه و مباح) را به مثابه راههای پنجگانهای تلقی میکند که پس از پدیدار شدن شریعت، خواطر از این راهها بر قلب گذر میکنند.[۸۴]
با توجه به تنیده شدن خواطر و واردات قلبی با وجود انسان به نظر میرسد که خلاصی از آنها و به ویژه نوع شرّ آن غیرممکن و یا بسیار سخت باشد؛ زیرا غایت سفر سالک برآمدن از خویش و هرگونه تعلقات و فنای در خدا و نهایتاً باقی شدن به اوست؛ لذا بر رهرو لازم است که ابتدا با اقسام این خواطر آشنا شود و نظر به کارکرد پیچیده القائات شیطانی، روش تشخیص هر یک از آنها را بشناسد تا در مواجهه با آنها دچار سردرگمی نشود.
عزیزالدین نسفی در ذکر شرایط چلّهنشینی و سلوک، شناخت اقسام خواطر را شرط هشتم [۸۵]و ابراهیم ابرقوهی (م قرن هشتم ق) شرط و ادب نهم میداند.[۸۶] در همین زمینه عزالدین محمود کاشانی، معرفت خواطر را از جمله علوم پیچیده میداند که شناخت فواید آن ناشی از درک عمیق و عدم توجه به آن از روی جهل به محاسن آن است.[۸۷]
مولوی نیز شرط توفیق در سلوک را شناخت خواطر میداند و میگوید:
نـو گــیاهی هـر دم از سـودای تـــو مـیدمـد در مسـجــد اقــــصـای تــو
تــــو ســلیــمان وار دادِ او بـــــده پــی بــر از وی، پــایِ ردّ بر وی مـنه
زانــکه حــال این زمــین با ثبـــات بــاز گـــویــد بـا تـو انـــواع نبــات
در زمین گر نیشکر، ور خود، نی است ترجــمان هـر زمـیــن نـَبت وی است
پـس زمـین دل که نبـتش فـکر بــود فـــکـرهـا اســــرار دل را وا نـمـود[۸۸]
۲-۲-۲-اقسام خواطر
درباره اقسام خواطر بزرگان عارفان بسیار سخن گفتهاند و تقسیمبندیهای چندگانهای از آن ارایه دادهاند که کلیترین آنها دستهبندی دوگانه است. علاوه بر آن اقسام سهگانه، چهارگانه – که مورد اتفاق اکثر عرفا است – پنجگانه، ششگانه و دهگانه نیز برشمرده شده است.
۲-۲-۲-۱- تقسیم دوگانه
در اصول کافی از امام صادق(ع) روایت شده است که: دو نوع خاطره هست؛ خاطرهای از شیطان و خاطرهای از فرشته. خاطره فرشته نرم دلی و فهم است، و خاطره شیطان سهو و سنگدلی است.[۸۹]
غزالی نیز در یک دستهبندی، خواطر را به دو بخش کلی تقسیم میکند:
داعی شرّ، چیزی که در عاقبت زیان دارد.

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است