چیستی و چرایی نفی خواطر در عرفان اسلامی۹۲- قسمت ۶

0 Comments

«۱- [خاطر] ربّانی، و آن نخستین خواطر است که آن را سهل تستری (م قرن سوم ق) ، سبب اولتنبّه خاطر مینامد و هرگز خطا نمیکند.
۲- ملکی، و آن انگیزه و باعث عمل مستحب یا واجب است… که آن را «الهام» مینامند.
نفسانی، که در آن حظّ و لذت نفس است. [و «هواجس» نیز نامیده شده است.]
شیطانی که به مخالفت با حق دعوت میکند و آن را «وسواس» مینامند[۲۵]
۱-۲-۴-۳-سایر اصطلاحات دارای تشابه معنایی با خواطر
مفاهیم دیگری نیز وجود دارند که به نوعی با خواطر هم معنا هستند؛ در اینجا به اختصار، تعریفی از آنها ارائه میشود:
بادی: چیزهایی است که گهگاه بر دل بنده آشکار میشوند. اگر آشکارگر خدا باشد هر چیز جز خود را تباه میسازد و میبرد.
واقع: جنبش دل به صورت همیشگی است و واقع دیگر آن را از میان نمیبرد.
وارد: «آنچه پس از بادی بر دل درآید و دل را از خویش پر سازد. وارد «فعل» است؛ حال آنکه بادی در قلمرو کردهها جا نمیگیرد[۲۶] نیز گفتهاند: «وارد عبارت از خاطرهای پسندیده است که بر دل وارد گردد بیکلفت عمل و مقامات امل.»[۲۷]
قادح: «تقریباً هم معنای خاطر است. جز این که خاطر برای دلهای آگاه و اهل یقظه است و قادح برای دل ناآگاهان یا اهل غفلت[۲۸]
عارض: «هر چیزی است که خود را بر دل و درون از القائات شیطان و نفس و هوس عرضه دارد (در برابر القائات رحمانی)[۲۹]
حدیث نفس: «و معنی حدیث نفس آن است که نفس انسانی به سبب ارتباط با روح ناطقه که ترجمان الهی است و قبول اَمداد فیض از او، بر صفت ناطقیت مجبول و مفطور است و پیوسته مترصد فرصت محادثت و مکالمت بود با قلب که محبوب و معشوق اوست و هرگاه قلب را متوجه خود بیند و مسامع او را از غیر خالی یابد، حالی با وی به حدیث درآید… پس هرگاه که صاحب خلوت بر نفی خواطر و اثبات معنی توحید در دل مواظبت نماید، ماده حدیث نفس به تدریج سوخته و فانی گردد و نفس ساکت شود[۳۰]
طوارق: نداهایی است که از راه گوش به دل اهل معرفت درآید و حقیقت را بر ایشان تازهتر نماید. «طوارق» در لغت بانگی است که شبانه برآید.[۳۱]
خطرات: «دواعی که سالک را به سوی حق خواند به قوّت چنانکه دفع آن نتواند کرد[۳۲]
اشارت: «خطابی باشد با ذوق و شعور و لیکن به رمز، نه صریح[۳۳]
هجوم: «آن بود که بر دل آید به قوّت وقت بیکسب تو، و مختلف بود اندر انواع به حسب قوه وارد و ضعف او[۳۴]
بواده: «آن بود که ناگاه اندر دلت افتد از غیب بر سبیل وهلت[۳۵]، اندوهی واجب کند یا شادی[۳۶]
فصل دوم
چیستی نفی خواطر
مقدمه
نفی خواطر از جمله فرآیندهای سلوک عرفانی است که با توجه به کارکرد و نتایجی که در پی خواهد داشت، جایگاه بس مهمی در طریقت عرفانی دارد؛ شاید بتوان گفت سالک در تمام مراحل سلوک و از آغاز حرکت در مسیر عبور از کثرت (سیر من الخلق) تا فانی شدن در تنها حقیقت موجود (سیر فی الحق)، برای نیل به مقصود، گزیر و گریزی از توجه به عنصر نفی خواطر ندارد که البته وادی بس سخت و دشواری است و بیعنایت خاصه حق حاصل نخواهد شد.بدیهی است جایگاه و مراتب نفی خواطر در مراحل و مقامات مختلف سلوکی متفاوت است.
قبل از ورود به بحث، به منظور تبیین دقیقتر کارکرد خواطر در ضمیر انسان، شایسته است به اختصار درباره ویژگیهای روحی و نفسانی انسان – این اسرارآمیزترین پدیده خلقت – و لایههای باطنیاش توضیحاتی ارایه شود؛ زیرا اساساً وقوع خواطر با توجه به این خصوصیات در دل و ذهن آدمی رخ مینماید.
از آنجا که شرط مهم برای مبارزه با هر چیز، آشنایی دقیق و جامع با آن است، در ادامه این فصل، به شناخت نسبتاً مبسوط خواطر و اقسام آن میپردازیم و سپس راههای تشخیص انواع آنها از یکدیگر را بیان میکنیم.در بخش بعد، ضرورت و کارکرد نفی خواطر در سلوک عرفانی مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
۲-۱-نفس و جایگاه آن در بروز خواطر
درباره نفس در حوزههای مختلف چون فلسفه، کلام، روانشناسی و عرفان فراوان سخن گفته شده است و با توجه به قابلیت معناپذیری این واژه، تعابیر متفاوتی از آن به دست دادهاند و معادلهای مفهومی، قوا و ویژگیهای گوناگون برای آن قائل شدهاند.
«نفس» در لغت مترادف با جان، روح، روان، تن و شخص آمده است[۳۷]و به معنی عین یک چیز یا حقیقت آن چیز و عبارت از نیرویی است که اگر انسان یا حیوان فاقد آن گردد، زنده نخواهد ماند.[۳۸]
عزالدین محمود کاشانی (م۷۳۵ ق) از واژه نفس دو گونه تعبیر نموده است:
گاهی مراد از نفس، ذات و حقیقت آن چیز است (نفس الشیء)
در معنای دوم، مراد، نفس ناطقه انسانی است که «عبارت است از مجموعه خلاصه لطایف اجزای ترکیب بدن که آن را روح حیوانی و طبیعی خوانند و نوری که بر او فایض شود از روح علوی و انسانی و بدان نور مورد فجور و تقوا گردد» و البته مراد از نفس، این معناست.[۳۹]
امام محمد غزالی (م قرن پنجم ق) واژههای قلب، روح و عقل را معادل نفس میگیرد که هر کدام از آنها با تفاوت در معنا به نوعی بر نفس اطلاق میشوند.[۴۰]
همانگونه که گفته شد در حوزههای مختلف معانی و تعابیر متفاوتی از نفس مطرح شده است، اما دو بُعد کلی در این بیانات میتوان از نفس به دست داد و غزالی آن را تحت عنوان معانی خاص و عام از نفس ارایه کرده است. وی میگوید: نفس به معنای عام، جوهر قائم بالذات (حقیقت انسان) است که فلاسفه آن را «نفس ناطقه»، قرآن کریم «نفس مطمئنه» و«روح» و عارف «قلب» مینامند. نفس به مفهوم خاص، اصل و اساس صفات مذمومه و خویهای ناپسند انسان است که آدمی موظف به مجاهدت با آن است.[۴۱] در همین ارتباط و درباره تعابیر عرفا از اطلاق اسامی بر روان آدمی، شهید مطهری میگوید که روان انسان تا زمانی که در بند شهوات است، نفس و آنگاه که کانون معارف الهی میشود، «قلب» و زمان درخشش محبت الهی در آن، «روح» و وقتی به شهود میرسد، «سرّ» نامیده میشود که البته مراتب بالاتر از سرّ، نزد عرفا «خفی» و «اخفی» است.[۴۲]
در قرآن نیز «نفس» به معانی مختلفی آمده است از جمله:
به معنای خود انسان: «لاتکلّف نفس الا وُسعها».[۴۳]
به معنی اصل و بن انسان: «یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده».[۴۴]
به معنای ابعاد مختلف روانی انسان؛ قرآن با توجه به کنشها و حالات روحی متفاوت انسان، نفس را به سه قسم امّاره، لوّامه و مطمئنّه نامگذاری میکند:[۴۵]
الف) نفس امّاره: «و ما اُبَرّیءُ نفسی ان النفس لامّاره بالسوء».[۴۶]
ب) نفس لوّامه: «و لا اقسم بالنفس اللوّامه».[۴۷]

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir