ژانویه 18, 2021

چیستی و چرایی نفی خواطر در عرفان اسلامی۹۲- قسمت ۲۸

درون خویش بپرداز تا برون آیند ز پردهها به تجلی چو ماه، مستوران[۴۸۸]
۴-۱۰-فنا
«فنا» در لغت به معنای نیست شدن و نابود شدن است[۴۸۹] و در اصطلاح عرفان، فنا عبارت است از: «اضمحلال و تلاشی غیر حق در حق و محو موجودات و کثرات تعینات در تجلی نورالانوار وجود حقیقی و یافت حق به حق در هنگام فنا از وجود مجازی خود بالکلیه».[۴۹۰]بدیهی است تلاشی «غیر حق»، شامل نابودی عبد سالک با تمامی تعلقاتش نیز خواهد بود.
آن جماعت کز خـودی وارستـهاند در مـقـام بیـخـودی پـیـوسـتــهانــــد
فانی از خودگشته و باقی به دوست جـملـگی مغــــز آمـده فارغ ز پوست[۴۹۱]
در باب فنا بزرگان طریقت تعاریف متعدد و متفاوتی اظهار کردهاند که این تفاوت چه بسا به فراخور حال مخاطبان و پرسشگران آنها بوده است. فنا غایت سیرِ سلوکی سالک است که در این مرحله به نحو اتمّ از خویش تهی شده، ضمیرش خاموش میگردد و چیزی از اراده، علم و درخواست برایش نمیماند و حتی از آگاهی بر حال فنای خود نیز فانی میشود. رسیدن به چنین وضعیتی، در واقع درک فقر کامل است؛ همان فقری که موجب افتخار پیامبر(ص) است.[۴۹۲]
در قرآن، در سوره الرحمن آیه ۲۶ و ۲۷ به فانی بودن ماسوی الله اشاره شده است: «کلّ من علیها فان، ویبقی وجه ربک ذوالجلال والاکرام»؛«هر چه بر [زمین] است فانی شونده است و ذات با شکوه وارجمند پروردگارت باقی خواهد بود.» همچنین در سوره النحل آیه ۹۶ خداوند میفرماید: «ما عندکم ینفدو ماعندالله باقٍ»؛«آنچه پیش شماست تمام می‏شود و آنچه نزد خداست پایدار است». ویژگی عالم امکان و هستی فنا و عدم دوام است و اساساً وجود مستقلی نداشته و انعکاس و تجلی وجود حق است که البته بهره وجودی موجودات یکسان نیست.
پایینترین میزان برخورداری از وجود مربوط به جمادات و بالاترین آن، از آنِ انسان است. آدمی در نشأ وجود و در مسیر سیر تکاملی هستی، با گذر از عوالم متوالی ، میزان حظّ وجودی خود را افزایش داده است و اگر در ادامه این سیر تکاملی از تعینات و تعلقات خویش و به عبارتی از خویش فانی شده و بمیرد، در مرحله دیگر با نیست شدن در وجه پروردگار که تنها وجود حقیقی است، به بقای ماندگار دست خواهد یافت. مولوی این مطلب را این گونه بیان میکند:
تو از آن روزی که در هست آمدی آتــشـی یـا بـاد یـا خـاکـی بُـدی
گر بر آن حالت تـو را بـودی بـقـا کی رسیدی مـر تو را این ارتــقاء؟
از مـبــدل هـســتـی اول نـمـانـد هستـی بـهتـر به جای آن نشــاند[۴۹۳]
ایــن بــقــاهـا از فـنـاها یـافـتـی از فنـایـش رُو چـــرا بـر تـافـتی؟
زان فـنـاها چـه زیـان بـودت که تا بـر بـقـا چفسیــدهای ای نـافـقـا؟
چـون دوم از اولـیـنـت بهتـر است پـس فنا جو و مبــــدّل را پرست[۴۹۴]
نکته دیگر در بحث از وادی فنا این است که عموم مشایخ طریقت، همزمان با «بقاء» به توضیح «فناء» پرداختهاند، گو اینکه نتیجه طبیعی حصول فناء فی الله، بقاء بالله خواهد بود و این دو مفهوم دو روی یک سکهاند.
از جمله از جنید نقل است که: «هر گاه بنده اوصاف فناء را در خود کُشت، بقاء را کامل در مییابد».[۴۹۵] ابویعقوب نهرجوری(م قرن چهارم ق ) گفته است که: «چون بنده از خود فانی شود و به حق باقی شود… لاجرم به هیچ نامش نخواند الّا به عبد».[۴۹۶] ابوسعید خراز میگوید: «فناء، فنای بنده باشد از رویت بندگی و بقاء، بقای بنده باشد به شاهد الهی».[۴۹۷]
عطار در منطق الطیر فناء را هفتمین وادی طریقت و ذیل عنوان «فقر» ذکر میکند و معتقد است چون سالک در آنجا کاملاً از خویش تهی شده و صفات و تعینی برایش نمانده، قادر به سخن گفتن از آن نیست و اساساً در حال فناء جای صحبت نیست.
بعد از این وادی فقـرسـت و فـنـا کـی بـود اینجـا سـخـن گفتن روا
عـیـن وادی فـرامــوشـی بــــود لنـگیّ و کـرّی و بـیـهـوشـی بـود
صـد هزاران سـایـه جـاویــد تـو گم شده بینی ز یـک خـورشید تـو
هر که در دریای کل گـم بوده شد دایـمــاً گــم بــوده آسـوده شــد
دل دریـن دریـای پـر آســودگـی مـینیابد هیچ جز گـم بـــودگــی[۴۹۸]
برای فنا چون اکثر وادیها و مقامات سلوکی مراتبی قایل شدهاند. خواجه عبدالله در منازل السایرین سه درجه برای فناء ذکر میکند که عبارت است از:
فنای معرفت در معروف، یعنی اصل معرفت در معروف که خداوندست، فانی گردد.
فنای مشاهده طلب، مشاهده معرفت و مشاهده عیان است تا هر سه آنها از میان روند؛ به
گونهای که نه خواستهای، نه شناختی و نه خلق از دیده محو گردند.

فنای از دیدن فناء، یعنی سالک از حال فنای خویش نیز فانی گردد و بر آن آگاه نباشد.[۴۹۹]
صاحب مشارق الدراری در صحبت از فناء آن را بر سه مرتبه تقسیم میکند که عبارت است از:
فنای نفس و صفات عارضی و واصلی او
فنای روح با مجموعه صفاتش
فناء فی الفناء، که بالاترین مرتبه فنا است و عبارت از بیخبری محض است.[۵۰۰]
دستهبندی دیگر فناء مربوط به عزالدین کاشانی است. وی فناء را دو نوع، فنای ظاهر و فنای باطن میداند. او فنای ظاهر را فنای افعال و اراده ماسوی الله دانسته و آنرا نتیجه تجلی افعال الهی میداند که منجر به این میشود که فانی هیچ فعل و ارادهای برای خود و سایر مخلوقات نمیبیند و مستغرق افعال الهی میگردد. و اما فنای باطن، شامل فنای صفات و ذات سالک است و موجب میشود مغلوب وجود حق گشته و از تمامی تعینات خالی گردد.[۵۰۱]
ابونصر سراج (م قرن چهارم ق)درباره مراتب فنا تعبیر ظریفی دارد و میگوید: «نخستین نشانه فنا، فراموشی دنیا و آخرت و بهرههای آنها به سبب ورود ذکر خداست، و بعد فراموشی لذت یاد خدا با بهرهای از خود خداست و سپس فراموشی لذت بهرهای از خدا به مشاهده خداست و سپس فراموشی لذت مشاهده او با فنای فناست و رسیدن به بقای بقا و با او باقی شدن».[۵۰۲] یعنی در هر مرتبه از فنا باید لذت مربوط به آن رتبه فراموش شود.
از آنچه که درباره فناء و ویژگیهایش گفته شد، شاید نیاز به توضیحی درباره نقش نفی خواطر در وصول به این بالاترین سیر الی الله – فناء – نباشد و به عبارتی بالاترین دستاورد نفی خواطر به
کاملترین شکل آن، حصول «فناء» است. زیرا سالک همزمان و نیز پس از رفع تعلقات ظاهریاش به دنیا و مافیها در سختترین مرحله سلوک، پس از زدودن تمامی افکار و خواطر و تعلقات نفسانی، باطن خویش را پاک و مصفا میکند و به این ترتیب با پا نهادن بر خود و بیخویشی، گام در وادی فنا مینهد.

شاید بتوان در تعریف از انسان، وی را مجموعه اندیشهها و تصوراتش از خود و دنیای اطرافش دانست که اگر آنها از او گرفته شود، دیگری چیزی برایش باقی نخواهد ماند. به قول مولوی:
ای برادر تو همان اندیشهای مابقی، تو استخوان و ریشهای[۵۰۳]

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.