چیستی و چرایی نفی خواطر در عرفان اسلامی۹۲- قسمت ۲۷

0 Comments

رفت فـکـر و روشنـایـی یـافتند نـحـر و بـحـر آشنــــــایی یافتند[۴۶۶]
شاید دلیل اینکه مولوی رومیان را اهل عین الیقین خواند و نه حق الیقین، آن باشد که حال حق الیقین بر دوام نیست و مانند برقی ناگهان وارد میشود و ناپدید میشود؛ زیرا اگر این حال ماندگار باشد، جسم سالک هلاک خواهد شد و جان از تنش به در میشود؛ چه در حق الیقین شخص فانی در حق است و از خویش به در آمده است.
با شرحی که از وادی یقین و به طور خاص مراتب عین الیقین و حق الیقین ارائه شد، آشکار است که این مرحله، جایی نیست که سهل الوصول بوده و هر کس را بدان راه باشد. به گفته عمرو بن عثمان مکی، «حد یقین امتداد انتصاب دلها به خداست». [۴۶۷]چگونه دلی که از زنگار خواطر و انواع وساوس پاک نشده، میتواند در امتداد انتصاب به خدا قرار گیرد؟ لذا از ضروریات اولیه گام زدن در سرای یقین، نفی خواطر است که البته در تمامی مراحل سلوک، سالک از این مجاهده فارغ نخواهد بود. به همین دلیل ابویعقوب میگوید: «بنده شایستگی یقین را در نمییابد مگر با بریدن از تمامی اسباب که بین او و خدا هستند از عرش تا فرش تا بدان جا که جز خدا را به دل راه ندهد و خدا را بر همه چیز هستی برگزیند».[۴۶۸]
۴-۹-تجلّی
«تجلی» در لغت به معنای روشن شدن، جلوهگر شدن و روشنی و تابش است[۴۶۹] و در معنای اصطلاحی عبارت است از «آنچه ظاهر شود بر قلوب از انوار غیوب».[۴۷۰] نجمالدین رازی تجلی را ظهور ذات و صفات الوهیت میداند.[۴۷۱]
عزالدین کاشانی طلوع نور حقیقت خداوندی بر سالک را همراه با زایل شدن صفات بشری از او توصیف میکند.
سابقه بحث تجلی در قرآن و برخی احادیثی که از رسول اکرم(ص) نقل شده، به چشم میخورد؛ از جمله در قرآن در داستان تجلی حق بر کوه طور برای حضرت موسی(ع) که درخواست دیدن خدا را داشت این موضوع آمده است: «فلّما تجلّی ربّه للجبل جعله دکاً و خرّ موسی صعقاً».[۴۷۲] «پس چون پروردگارش به کوه جلوه نمود، آن را ریز ریز ساخت و موسی بیهوش بر زمین افتاد». نیز در سوره حشر کلام خداوند درباره اینکه اگر قرآن را بر کوه نازل میکردیم، کوه متلاشی میشد، ناظر به همین مطلب است.[۴۷۳] همچنین در حدیثی از پیامبر(ص) آمده است که: «ان الله خلق آدم فتجلّی فیه».[۴۷۴]
از نکاتی که درباره تجلی قابل ذکر است دو ساحت متفاوتی است که از تجلی سخن رفته است و آن عبارت است از ساحت وجودشناسانه که مراد، مظهر و تجلی خدا بودنِ هستی و مافیها است. البته درک این مسأله مستلزم وقوع آن بر قلب عارف است؛ زیرا حقایق عرفان از طریق عقل و استدلال قابل اثبات نیست، بلکه امری شهودی هستند. ساحت دیگر ساحت سلوکی است که در اینجا این حوزه مدنظر است و مقصود، تجلی حق بر قلب عارف است. به بیان دیگر، تجلی در دو حوزه عرفان نظری و عرفان عملی قابل بحث است.
مطلب دیگر درباره تجلی، غیرقابل تکرار بودن تجلیات در هر دو بخش است و تجلی «ظهور حقیقت است در هر مظهری به خصوصیتی و صفتی و نوعی».[۴۷۵] به عبارتی خداوند چه در عرصه وجود و چه در تجلیاتش در آینه دل عارف، هر بار به شکلی نو ظهور مییابد و از این رو تمام مظاهر مادی و معنوی حق، قابلیت دریافت و برداشت جدیدی خواهد داشت. و به این دلیل گفتند: «لا یتجلی فی صوره مرتین».[۴۷۶] شاید بتوان آیه شریفه «کل یومٍ هو فی شأن»[۴۷۷] را نیز ناظر به همین نکته دانست. مولوی در تأیید این مطلب میگوید:
هر لحظه به شکلی بت عیار برآمد دل بـــرد و نــهــان شــــد
هر دم به لباس دگر آن یار بر آمـد گـه پـیـر و جــــوان شـــد[۴۷۸]
مراتب متعددی برای تجلی ذکر شده است و از جنبههای مختلفی مورد توجه قرار گرفته است. عزالدین کاشانی سه مرتبه برای آن قایل است:
تجلی ذات، که نشانهاش فنای ذات و صفات سالک است.
تجلی صفات، که در اشکال صفات جمال و جلال تجلی میکند و با توجه به ظهور هر یک از این دو مرتبه، مجموعهای از صفات عظمت، قدرت و خشوع یا رأفت و رحمت و لطف و… بر شخص تجلی میکند. و نوع صفات به مقتضای مشیت الهی و نیز میزان قابلیت و استعداد شخص بستگی دارد.
تجلی افعال، در این تجلی، سالک از انتساب هر عملی اعم از خیر یا شرّ به خود و خلق روی بر میگرداند.[۴۷۹]
خلق را چون آب دان صاف و زلال انــدر آن تابان صفات ذوالجلال[۴۸۰]
وی همانجا در ادامه سخن، به لحاظ ترتّب تجلی، ابتدا تجلی افعال، بعد تجلی صفات و نهایتاً تجلی ذات را قرار میدهد که کاملترین نوع تجلی است.
از دیگر کسانی که درباره تجلی به تفصیل سخن گفته است، نجمالدین رازی است و از جمله به این نکته اشاره کرده است که روح نیز دارای تجلیاتی است و چه بسا افرادی نادانسته آن را با تجلیات حقانی اشتباه بگیرند. وی با برشمردن پیامدهای منفی تجلیات روحانی تفاوتش را با تجلیات ربانی تبیین میکند.
صاحب مرصاد العباد در ادامه، تجلیات حق تعالی را بر دو نوع کلی میداند که هر یک از آنها زیرمجموعهای دارند، آن دو نوع عبارت است ازتجلی ذات و تجلی صفات؛ تجلی ذات شامل تجلی ربوبیت و الوهیت و تجلی صفات شامل تجلی صفات جمال و صفات جلال است. به همین ترتیب هر یک از این اقسام را دارای زیر شاخههای دیگر میداند و نهایتاً تجلی حقیقی را تجلیِ بدون مشاهده و اثنیت میداند که دوگانگی بین مشاهده کننده و مشهود نباشد.[۴۸۱]
که بیا من باش یا هم خوی من تــا ببینی در تـجلـی روی مــن[۴۸۲]
لاهیجی در شرح گلشن راز در مباحث مختلف به تشریح تجلی و نیز اقسام آن پرداخته است. او به دسته بندی سهگانه کاشانی، قسم دیگری با عنوان «تجلی آثاری» را افزود و البته توضیحاتش درباره مراتب تجلی نیز متفاوت است که به اختصار بیان میشود.
تجلی آثاری، که مراد عالم شهادت و تجلی حق در صور جسمانیات است. وی از میان تمامی تجلیات آثاری، تجلی صوری را که تجلی حق در صورت انسان است کاملترین تجلی این نوع میداند.
تجلی افعالی، که عبارت است از تجلی حق به صفتی از صفات فعلی که صفات ربوبیتاند.
تجلی صفاتی، تجلی خداوند به صفات هفتگانه ذاتی (حیات، علم، قدرت، ارادت، سمع، بصر و کلام) .
تجلی ذاتی، تجلیای است که سالک را به فنای مطلق میکشاند و سپس به بقای حق باقی
میشود.[۴۸۳]

آنکه سبحانی هـمـی گفت آن زمـان این مـعـانـی گـشتـه بـود او را عـیـان
هم از این رو گفـت آن بـحـر صفـا نـیـسـت انـدر جـبّـهام غـیـر از خـدا
آن انا الحق کشف این مـعنی نمــود گر به صـورت پیش تـو دعـوی نمـود
لیس فـی الدارین آن کو گفته است درّ این مـعنـی چـه نیکـو سُفتـه اســت
چــون نـمانـد از تویـی با تـو اثـر بـیگمـــان یابـی از این معنـی خبـــر [۴۸۴]
لاهیجی، در بخش وجودشناسانه تجلی، تحت عنوان تجلی ظهوری نیز اقسامی را ذکر میکند. وی تجلی ظهوری را بر دو نوعِ عام یا تجلی رحمانی و خاص یا تجلی رحیمی تقسیم میکند و شرح میدهد که مراد از تجلی رحمانی، افاضه وجود بر تمام موجودات هر دو عالم به طور مساوی است، چرا که «ما تری فیخلق الرحمن من تفاوت»[۴۸۵] و منظور از «فضل»، همین تجلی است.
ایـن بــود مــرذوات را شـامـل نـاقــص از وی بــرابــر کـامــل
کافـر و کفـر و مؤمـن و ایـمـان هـمـه را انـــــدرو مـسـاوی دان[۴۸۶]
خداوند در تجلی خاص یا تجلی رحیمی بر مؤمنان و خاصان از بندگان کمالاتی چون معرفت، توحید، رضا و… را افاضه میکند. این تجلی را «فیض» نیز مینامند. شبستری درباره این دو نوع تجلی میگوید:
ز فضلش هر دو عالم گشت روشن ز فیضـش خـاک آدم گشت گلشن[۴۸۷]
اما شرط برخورداری سالک از تجلی مرتبط به حوزه سلوک، تصفیه باطن و مجاهدات مستمر است تا دل مستعد پذیرش انوار و تجلیات حضرت حق گردد.روشن است سختترین و صعبترین بخش تلاش سالک در اعمال سلوکی، مربوط به اعمال جوانحی است، چرا که برای واداشتن بدن به طاعات ظاهری و جوارحی نیز رغبت باطنی و تمهیدات درونی شرط است و سبب سرباز زدن بنده از فرامین الهی و سستی در مجاهدات، وسوسهها و خواطری است که در ذهن سالک به تحریک و توجیهگری مشغولند تا او را از مقصد باز دارند و در مراتب بالاتر سلوک، صرفِ وجود اندیشهها و خطابات مانع سیر کمالی وتعالی به سوی حق میشود. از جمله این مراتب، بهرهمندی از انواع تجلیات الهی و به طور خاص تجلی ذاتی است.چنانچه سالک بتواند خویش را از شائبههای هرگونه خواطری رها کند و باطنی آینهسا بیابد، به دریافت تجلیات ربانی نایل خواهد شد که به عنوان یکی از نتایج و ثمرات نفی خواطر محسوب میشود.

مطلب دیگر :
سایت مقالات فارسی - اثربخشی درمان فعال سازی رفتاری کوتاه مدت بر کاهش افسردگی دانشجویان با ...

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است