ژانویه 18, 2021

سامانه پژوهشی – چیستی و چرایی نفی خواطر در عرفان اسلامی۹۲- قسمت ۲۵

هر که گوید نیست کلی هیچ غیـر در یقین اوست مسجد عین دیر[۴۱۸]
عبارت دیگری که در بحث از جمع به کار میرود، «جمع الجمع» است که مرتبهای والاتر از «جمع» است و برخی بزرگان طریقت بدان پرداختهاند؛ به بیان دیگر میتوان گفت بالاترین مرتبۀ «جمع» است و آن شهود حق بدون توجه به خود و اغیار است. یعنی «جمع، اغیار دیدن بود به خدای و جمعِ جمع به همگی از همه چیزها هلاک شدن بود و حس نایافتن به غیر خدای به وقت غلبه حقیقت».[۴۱۹] این نوع تعریف از جمع‏ الجمع حاکی از حال فنای عارف در خداوند است. «واسطی» در این خصوص جملهای دارد که عزالدین کاشانی از آن تعبیر به «جمع الجمع» میکند؛ میگوید: «اذا نظرت الی نفسک فرقتَ و اذا نظرتَ الی ربّکَجمعتَ و اذا کنت قائماً بغیرکَ فانت فانٍ بلاجمع و لا تفرقه».[۴۲۰] «آنگاه که به خویش مینگری در تفرقهای، هنگامی که به پروردگارت نگاه کنی، در مقام جمع هستی و وقتی به غیر خود برپا باشی، بدون جمع و تفرقه و فانی [در خدا] هستی».
درباره جمع الجمع هجویری نظر دیگری دارد؛ وی این عبارت را به لحاظ لفظی پسندیده میداند ولی از نظر معنا بر آن ایراد وارد میکند و میگوید: لازمه جمع شدن،‌ وجود تفرقه است و وقتی جمع را جمع نمائیم، باید جمع از وصف خود خارج شده و دچار پراکندگی و تفرقه شود، که این امر ممکن نیست.[۴۲۱]گویی وی معنای جمع الجمع را برای «جمع» قایل است.
برای جمع اهل طریقت مراتبی را ذکر کردهاند؛ از جمله خواجه عبدالله انصاری برای جمع سه درجه برشمرده است که عبارت است از:
۱- جمع علم، که به معنای استحاله علمِ ناشی ازمشاهدات و مبتنیبر نظام علیّ و معلولی در علم لدنی است.
۲- جمع وجود و آن دیدن فناء بنده در حق است.
۳- جمع عین، از بین رفتن هر نوع اشاره – اعم از حسّی و ذهنی و عقلی – در ذات حق است.[۴۲۲]
هجویری جمع را بر دو گونه میداند:
۱-جمع سلامت، جمعی است که هنگام غلبه آن بر سالک، خداوند حافظ بنده بوده و زمان انجام فرایض، او را از حال جمع خارج میکند و پس از ادای فریضه، دوباره به جذبه جمع میکشاند. سالک در چیرگی این نوع جمع، سالکِ مشکور است.
۲- جمع تکسیر، در وقت غلبه چنین جمعی، حکم بنده، حکم مجانین است؛ زیرا مدهوش خداوند است و از انجام طاعات معذور است. البته هجویری مرتبه سالکی را که مغلوب جمع سلامت و مشکور است، فراتر می‏داند.[۴۲۳] از آنچه که درباره جمع گفته شد، این نکته به دست میآید که تحقق آن برای سالک با توجه به مرتبه خاص این مقام، که جزو منازل غایی سلوکی است، تمهیداتی را میطلبد و پیش از آن باید مراحلی طی شود. یکی از این مقدمات که از ضروریترین آنهاست، نفی خواطر و تفرق اندیشههاست. از جمله واژههایی که هم معنای مفهوم جمع به کار میرود، «جمعیت خاطر» است و چنانکه از ظاهر لفظ برمیآید و نیز با توجه به توضیحاتی که درباره مفهوم «جمع» داده شد، درک این مقام در نتیجه رفع کثرات و اغیار از خاطر و طهارت باطن است. تا درون از شوائب و اوهام و امور نفسانی خالی نشود، آینه جان صیقلی و شفاف نخواهد شد تا شایستگی ورود خداوند را بیابد و در گامی فراتر با او به وحدت رسد و جمع گردد.
ز فکر تفرقه بازآی تا شــــوی مجموع به حکم آنکه چو شد اهرمن سروش آمد[۴۲۴]
۴-۶- حیرت
«حیرت» در لغت به معنای «سرگشتگی، سردرگمی و آشفتگی»[۴۲۵] است و در نزد صوفیه، حیرت «گونه‏ای سرگشتگی است که بر دل عارفان در میآید، آنگاه که ژرف میاندیشند و آنان را از کاوش بیشتر در پرده میسازد».[۴۲۶] این تعبیر حاکی از آن است که زمان وقوع حیرت، هنگام تأمل در کنه عظمت حق تعالی و تحصیل معرفت خداوند به نحو شهودی است. از این روست که بحث از حیرت، عمدتاً در مدخل معرفت مطرح میشود. درباره «حیرت» و ارتباطش با کسب معرفت پیران طریقت عبارات دقیقی دارند، از جمله شبلی میگوید: «المعرفه دوام الحیره؛»[۴۲۷]« معرفت تداوم حیرت است».
سهل بن عبدالله تستری ( م قرن سوم ق)، حیرت را غایت معرفت میداند[۴۲۸] و ابوسعید خراز، تحیر توأم با افتخار را اول مقام اهل معرفت میشمرد.[۴۲۹] ابوسعید ابوالخیر در پاسخ به سؤال از شریعت، طریقت و حقیقت در توضیح حقیقت میگوید: «حقیقت همه حیرتست».[۴۳۰]
خواجه عبدالله انصاری، درباره حیرت ذیل باب «هیمان» سخن گفته است و «هیمان» را «رفتنِ خودداری از تعجب یا حیرت» معنا کرده است و برای آن سه سطح قایل است:
زمان دریافت اولین برق لطف خدا آنگاه که سالک آهنگ سلوک میکند.
در تلاطم امواج تحقیق و جستجو
هنگام وقوع دیدار حق[۴۳۱]
تا اینجا آنچه درباره حیرت گفته شد، حیرتی است که منشأ آن علم و معرفت است؛ ولی حیرتی نیز مطرح است که ناشی از جهل و گمراهی است و مذموم است. به نظر میرسد امیر مؤمنان حضرت علی(ع) در مناجات مسجد کوفه به این نوع حیرت اشاره دارند، آنجا که میفرمایند: «مولای یا مولای انت الدلیل و اناالمتحیر، و هل یرحم المتحیر الا الدلیل».[۴۳۲]
این جمله منسوب به پیامبر اکرم(ص): «ربّ زدنی تحیراًفیک»[۴۳۳]نیز به حیرت مبتنی بر معرفت اشاره دارد. مولوی هم در ابیات خود بر حیرت‏افزایی تأکید دارد و تکیه بر استدلالات عقلی را در کسب معرفت بیهوده میشمرد:
از سبب دانی شود کـم حیـرتت حیـرت تو ره دهد در حضرتت[۴۳۴]
زیـرکی بفروش و حیـرانـی بخر زیرکی، ظن است و حیرانی نظر[۴۳۵]
عقل، بفروش و هنر، حیرت بخر رو به خواری، نی بخارا ای پسر![۴۳۶]
هجویری نیز حیرت را بر دو قسم میداند که عبارت است از:
۱- حیرت در هستی و ذات خداوند که شرک و کفر است.
۲- حیرت در چگونگی، که منشأ معرفت خواهد بود و عارف دچار و طالب چنین حیرتی است؛ به عبارتی عارف در «وجود »حق یقین دارد و در «کیفیت» او در حیرت است.[۴۳۷]
عطار در منطق الطیر، حیرت را به عنوان ششمین وادی سلوک قید میکند و سالک حیران این گونه آن را توصیف میکند:
بـعـد از این وادی حیـرت آیـدت کـار دایـم درد و حـسـرت آیـدت
هر نفس اینجا چو تیغـی باشـدت هر دمـی ایـنـجـا دریـغی باشــدت
مرد حیران چون رسد این جایگاه در تحـیـر مـانـده و گـم کــرده راه
گـر بـدو گـوینـد مستی یا نـهای نـیـستـی گـویـی که هستی یا نهای
در مـیـانـی یـا بـرونـی از مـیـان بـرکـنـاری یـا نـهـانـی یـا عـیــان
گـویـد اصـلاً مـینـدانم چیز من وان نـدانـم هـم نـدانـم نـیـز مــن
عـاشـقـم امـا نـدانـم بـر کـیام؟ نه مسلمانم نه کـــافر، پس چـیام؟[۴۳۸]
ممکن است سؤالی مطرح شود و آن اینکه ساز و کار و نحوه عمل حصول معرفت حق چگونه است که منجر به حیرت میشود – امری که به ظاهر تناقضآمیز است، زیرا ظاهراً معرفت باید به روشن شدن موضوع و ایجاد آرامش منتهی شود ولی در اینجا سالک را به سرگشتگی و تحیر میرساند – و پاسخ به این سؤال، دلیل لذتبخش بودن و مطلوب بودن آن را برای عارف آشکار خواهد کرد.
ابن عربی در باب پنجاهم فتوحات مکیه این نکته را توضیح میدهد که به اختصار ذکر میشود؛ سالک در سلوک در حین مجاهدات سلوکی و تطهیر باطن، فتوحاتی برایش حاصل شده و تجلیاتی از حق را مشاهده میکند. وی با هر تجلی و انکشافی که دریافت میکند، فکر میکند به غایت راه رسیده است و تنها خواستهاش دوام حضور آن تجلی است، اما از آنجا که انوار و مکشوفات الهی محدوده ندارد، متناسب با قابلیت سالک یکی پس از دیگری بر او وارد میشود و در این حالت وی دچار حیرت میشود و در مییابد که نهایتی بر این تجلیات متصور نیست. هر چه طی درجات معرفت برای سالک بیشتر باشد، حیرت او نیز افزونتر خواهد بود و این گونه است که طالب حیرت بیشتر میگردد.[۴۳۹]اما علاوه بر معرفت، عنصر دیگری که به حیرت و سرگشتگی راه میبرد، عشق الهی است، گرچه عشقِ بیمعرفت معنا ندارد. اساساً عشق با سرگشتگی همراه است و عاشق در طلب و جذبه دیدار معشوق پیوسته حیران است. مولوی میگوید:
عـشـق ز آغـاز هــمـه حـیـرتـســت عقل درو خیره و جان گشته دنگ[۴۴۰]

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.