جستجوی مقالات فارسی – چیستی و چرایی نفی خواطر در عرفان اسلامی۹۲- قسمت ۱۹

0 Comments

با توضیحاتی که از مراقبه به دست آمد، میتوان اینگونه نتیجه گرفت که گرچه مراقبه به عنوان یک دستور سلوکی مستقل مطرح است، اما به دلیل کارکردی که دارد، برای برخی از عناصر سلوکی مانند نفی خواطر به عنوان مقدمه و شرط لازمِ تحقق، قابل توجه است و برای «ذکر» جزو لوازم انجام آن محسوب می‏شود.نظر به اهمیت ثمرات مراقبه در وادی سلوک است که علامه طباطبایی در آخرین روزهای عمر شریف خود در پاسخ به درخواست توصیه سلوکی شاگردانشان، موکداً و مکرراً آنها را به مراقبه توجه میدادند.
۳-۱-۷- محبت
بُدم بیعشق گمراهی، درآمد عشق ناگاهی بُدم کوهی،شدم کاهی،برای اسب سلطان را[۲۷۸]
محبت اکسیر اعظمی است که هستی برای آن آفریده شد و کوتاهترین راه لقاء محبوب است. دلی که عشق خداوند در آن خانه کند، هر آنچه غیر حق است را بیرون میکند و دیگر هیچگونه خاطر، وسوسه و تعلقی غیر از دوست در آن باقی نمیماند. مولوی میگوید:
پوزبند وسـوسـه، عشـق اسـت و بس ورنـه کـی وسـواس را بـستـهست کس؟[۲۷۹]
هست عـشقش آتـشی اشـکـال سـوز هــر خـیـالــی را بـروبــد نــــور روز[۲۸۰]
از این رو یکی از راه‏هایی که برای نفی خواطر توصیه شده است، تلاش برای تحصیل محبت خداوند است. گرچه محبت و جذبه خداوند از موهوبات خداوندی است، ولی به هرحال تلاش و مجاهده نیز در کسب آن بیتأثیر نخواهد بود. در مصباح الشریعه از قول امام صادق(ع) آمده است که:
«نجوی العارفین تدور علی ثلاثه اصول: الخوف و الرجاء و الحب. فالخوف فرع العلم، و الرجاءُ فرع الیقین، و الحب فرع المعرفه … و اذا تجلّی ضیاء المعرفه فی الفؤاد، هاج ریح المحبّه، و اذا هاج ریحُ المحبّه و اسْتأنس فی ظلال المحبوب ءاثَر المحبوب علی ما سواهُ و با شر اوامرَه واجتنب نواهیهُ و اذا استقام علی بساط الانس بالمحبوب مع اداء اوامره و اجتناب نواهیه، وصل الی روح المناجاه و القربو مثال هذه الاصول الثلاثه کالحَرم والمسجد والکعبه، فمن دخل الحرم امِنَ من الخلق، و من دخل المسجدَ امنَت جوارحُهُ ان یستعملها فی المعصیه، و من دخل الکعبه امن قلبُهُ من أن یشغَلَهُ بغیر ذکر الله تعالی».
«سرّ و باطن اهل عرفان بر سه اصل و پایه استوار است: خوف و رجاء و محبت. خوف، فرع علم به جلالت و عظمت پروردگار است و رجاء، فرع یقین به اینکه مصدر همه امور اوست و محبت شاخه معرفت و شناخت حضرت حق است.آن زمان که خورشید معرفت در دل سالک تجلی کرد، نسیم معرفت شروع به وزیدن میکند و آنگاه که نسیم محبت وزید و محب در سایه محبوب انس گرفت او را بر ماسوا برمیگزیند و در مقام اطاعت از اوامر و اجتناب از نواهی او برمیآید. و هنگامی که بر بساط انس با محبوب به همراه اداء اوامر و اجتناب از نواهی استقامت ورزید، به روح و سرّ مناجات و قرب پروردگار میرسدو مثال این اصول سهگانه مانند حرم و مسجد و کعبه است؛ هر کس داخل حرم شود، از آزار خلق در امان خواهد بود و کسی که داخل مسجد شود، اعضاء و جوارحش از اینکه او آنها را در معصیت پروردگار به کار برد، ایمن خواهد بود و هر کس در کعبه داخل شود، قلبش از اینکه به غیر ذکر خدا مشغول شود در امان خواهد بود».[۲۸۱]
چون آتش عشق محبوب در دل سالک افتاد، چنان شرری میافکند که هستی او را میسوزاند و دیگر خودی از او نخواهد ماند.امیر مؤمنان علی(ع) میفرماید: «حب الله نارٌ لایمر علی شیءٍ الّا احترق». «محبت خداوند آتشی است که بر چیزی عبور نمیکند مگر آنکه آن را میسوزاند و از بین
میبرد».[۲۸۲]

عشق، آن شـعلهست کاو چون برفروخت هـر چه جز معشوق، باقی جمله سوخت
تــیــغ لا در قـتـل غـیـرحـــق بـرانــد در نـگـر زان پـس که بـعدِ لا چه مانـد؟
مـانـد الا الله، بــاقـی جـمـلــه رفـــت شاد باش ای عشق شرکت ســوز زفت[۲۸۳]
به گفته شبلی، راه خلاصی از خواطر، در کنار صدق ارادت، غلبه محبت خدا در دل سالک است؛ به گونهای که عاشق شیدا جز یک خواست و همت نداشته باشد. وی انجام سایر دستورات خلوتنشینی را برای دفع خواطر پس از رسیدن به این حال توصیه میکند.[۲۸۴]
خواجه عبدالله انصاری مراتب سهگانهای را برای محبت ذکر میکند که اولین مرتبه آن محبتی است که موجب قطع وسواس میشود: «الدرجه الاولی محبّه تقطع الوساوس، و تلذّ الخدمه و تسلی عن المصائب؛ و هی محبه تنبت من مطالعه المنّه و تثبت باتباع السنه و تنمو علی الاجابه للفاقه».
«درجه نخست محبتی است که وسواسها را قطع میکند و خدمت را خوشآیند میسازد، مایه تسلّی از مصیبتهاست و آن محبتی است که از مطالعه منت نعمت خداوند پرورش مییابد و با پیروی از سنت پیامبر تثبیت میشود و با قبول و پاسخ دادن به نیازمندی رشد میکند».[۲۸۵]
همانطور که گفته شد گرچه محبت، لطیفه الهی است که «آمدنی» است، اما با جهد و تلاش هم
میتوان این توفیق را به دست آورد، به همین خاطر برای چشیدن شهد محبت دستوراتی داده شده است تا راه صعب و پرخطر سلوک با محبت ، کوتاهتر و تحمل دشواریهای آن شیرین شود.

علامه حسینی طهرانی «التزام تام به دستورات شریعت همراه با اخلاص و توجه»، «مراقبه شدید» و «خواندن شرح حال کسانی که آتش عشق و محبت به خداوند در وجودشان شعلهور شده» و نیز «خواندن اشعار عرفانی خواجه حافظ و ابن فارض» را در ایجاد و ازدیاد محبت خداوند در دل سالک مؤثر میدانستند.[۲۸۶]
عـشـق را پانصد پر است و هر پَری از فـــراز عــرش، تـا تـحـت الثــری
زاهــدِ بــا تــرس میتـازد بـه پــا عـاشـقـان پـرّانتـر از بـرق و هــــوا[۲۸۷]
۳-۱-۸-سایر روشها
علاوه بر مواردی که تاکنون برای نفی خواطر گفته شد، روشهای دیگری نیز توصیه شده است که غالباً از شرایط خلوتنشینی است، ولی برخی از بزرگان به طور خاص و صریح برای دفع اندیشهها و خواطر توصیه کردهاند. در ذیل به برخی از این موارد اشاره میشود:
شب زندهداری[۲۸۸]
کم خوری و حلال بودن طعام[۲۸۹]
«اختصاص دادن مکان مناسب برای تمرین نفی خواطر
در نظر گرفتن وقت مناسب برای عبادت و تفکر
استفاده از سجاده ساده و سفید و رعایت مستحبات نماز»[۲۹۰]
تلاوت قرآن با توجه به خواننده آن که در حقیقت خداست و توسل به اباعبدالله الحسین(ع) که اکثر افراد در یکی از این دو حال موفق به نفی خواطر شدند.[۲۹۱]
۳-۲-نفی خواطر در دیگر ادیان
۳-۲-۱-ادیان ابراهیمی(غربی)
نفی خواطر با توجه به نتایجی که در پی دارد، در عموم نحلهها و مکاتب عرفانی مورد توجه است؛ زیرا غایت عرفان، روشنشدگی، رهایی و به تعبیری فناست و شرط اساسی این اتفاق، قطع هر گونه تعلقات اعم از ذهنی، مادی و خالی کردن درون است. بدیهی است با توجه به موضوع تحقیق که بررسی نفی خواطر در عرفان اسلامی مدنظر است، بنا نداریم در حوزه ادیان دیگر وارد شویم و صرفاً به اقتضای بحث، اشاره کوتاهی به آن میشود.
در مسیحیت نیز عرفان جایگاه ویژهای دارد و در تاریخ مسیحیت، عرفا و قدیسان بزرگی چون یوحنا، قدیس فرانچسکو، قدیسه ترزا، مایستر اکهارت، رویسبروک و… بسیار بودهاند. شاید بتوان گفت محوریترین عنصر سلوکی در این دین، محبت و عشق است که از این طریق سایر تعلقات و اضافات را از ضمیر پاک مینمایند؛ اما فقر، پرهیز از گناه، اطاعت از کشیش، خلوت و ذکر (به طور خاص دعا) از روشهایی است که از سوی فرقههای مختلف عرفانی مسیحی به کار گرفته میشود.[۲۹۲] «مقصود از دعا، خالی کردن ذهن از محسوسات خارجی» و «تعالی دادن روشمند روح به سمت خداوند است».[۲۹۳]
در دین یهود، مکتب عرفانی قبالا بر تهذیب و تطهیر نفس از جمله ‍ علوم و دانشها تأکید دارد و برای این تهذیب که پاک کردن درون از خواطر و وساوس ملازم طبیعی آن است، آدابی را بیان نمودند؛ از جمله اینکه، در خلوت و در منزلی، تنها چلهنشینی کند و خانه را با سبزههای تازه تزیین نماید. دستور دیگر تلاوت دعا و تورات با لحنی خوش و سرودن مزامیر و سرودهاست. در حین چلهنشینی یک راهنما، خیالاتش را به سوی امور عقلانی هدایت میکند. بتدریج سالک به مرحله برجستن یا طیران میرسد. یکی از نکاتی که در سلوک عرفانی قبالایی حائز اهمیت است، نحوه اداء حروف خاص و تأکید روی آنهاست. وقتی شخص دچار طیران و انبساط شد، حروف بیصدا را باید طوری ادا کند که دارای حرکتی واضح باشد؛ این کار موجب تحریک عقل و تفکرش میشود و به چنان ابتهاجی میرسد که میل به خواب و خوراکش از بین میرود.بعد از این مرحله که به واسطه لفظ و معانی و کلمات انجام شد، سالک وارد مرحله بعدی میشود که طرح تفکر است و در اینجا نه سخن گفته میشود و نه توان سخن وجود دارد. در این حالت، «آنی» که درون فرد است، مانند سیمایی در یک آینه صیقلی بر فرد جلوهگر خواهد شد.[۲۹۴]
۳-۲-۲-ادیان شرقی
بحث نفی خواطر و مراقبه در آیینها و فرقههای مختلف بودایی و هندویی و حتی آیین دائو بسیار مورد توجه است و برای آن دستورات عملی نیز وضع کردهاند، که به اختصار به هر یک از آنها

مطلب دیگر :
مقاله - چیستی و چرایی نفی خواطر در عرفان اسلامی۹۲- قسمت ۴
دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir