تحقیق – چیستی و چرایی نفی خواطر در عرفان اسلامی۹۲- قسمت ۱۸

0 Comments

مورد دیگری که برای نفی خواطر سفارش شده است، خلوتگزینی و عزلت است. در مجمعالبحرین در تعریف خلوت گفته شده است: «خلوت در لغت عبارت از خالی شدن و بگذشتن است و به اصطلاح متصوفه هم عبارت از خالی شدنست، لیکن از چیزهایی که در آن فایده نباشد به ظاهر و باطن و بگذشتن از کونین هم به ظاهر و هم به سرّ تا به مکون واصل شوند».[۲۵۰]
خلوت از اصول اساسی سلوک عرفانی و شرط تحقق چلهنشینی است.توصیه به خلوت در روایات زیادی نیز ذکر شده است. از امیرالمؤمنین روایت شده که فرمودند: «یأتی علی الناس زمان تکون العافیه فیه عشره اجزاء، و تسعه منها فی الاعتزال و واحده فیلصمت».[۲۵۱] نیز امام صادق(ع) فرمود: «صاحب العزله متحصّن بحصن الله متحرّس بحراسته فیا طوبیلمنتفرّد به سراً و علانیه».[۲۵۲]
درباره تعریف خلوت و عزلت تعابیر گوناگونی به کار رفته است و برخی این دو را به یک معنا دانستهاند و عدهای هم آنها را از یکدیگر متمایز دانستهاند. خلاصه آنکه خلوت، دوری کردن از همنشینی با مردم و رمیدن از غیر است؛ ولی عزلت، رمیدن از خویش. حقیقت خلوت «سخن گفتن سرّ آدمی با خداست به گونهای که جز او را نبیند و اصل عزلت حبس حواس است – به سبب خلوت – از تصرف در محسوسات».[۲۵۳]
در بیانی دیگر میتوان گفت، خلوت دو مرتبه دارد، خلوت ظاهر که همان دوری از مردم است و خلوت باطن که خالی کردن دل از هر آنچه غیر خداست. برای خلوت باطن، سالک مبتدی باید با گوشهگیری از مردم و محیط اطراف، حواس پنجگانه خود را بربندد تا آن دسته از خواطر و وساوسی که ناشی از عملکرد این حواس است، به ساحت درونش راه نیابد و «چون حواس پنجگانه ظاهر از کار فروبسته شد، حواس پنجگانه باطن در کار آید و درهای غیب بر مرد گشاده شود».[۲۵۴]به این ترتیب خلوت باطن که از آن به عزلت هم تعبیر شده است، در سایه خلوت ظاهر محقق خواهد شد. از جمله کسانی که عزلت را موجب نفی خواطر میداند، نجمالدین کبری است و از جمله فواید سیزده‏گانه عزلت که برمیشمرد، حاصل شدن جمعیت دل است.[۲۵۵] نیز روزبهان بقلی یکی از
روشهای مقابله با وسوسههای شیطانی و نفسانی را دوری از خلق میداند.[۲۵۶]

قـعر چَـه بـگزید هر که عاقل است زآنـکـه در خـلوت، صفاهای دل است
ظلمت چَـه بِـهْ که ظلمتهای خلق سر نَبُرد آن کس که گیرد پای خــــلق[۲۵۷]
آدمــی خـوارنـد اغـلـب مـردمـان از سـلام علیـکشـان، کـم جـو امـــان
خـانــه دیـو اسـت دلهـای هـمـه کم پـذیـر از دیـو مـردم، دمـدمـــــه[۲۵۸]
البته نکته شایان ذکر این است که در خلوت گزیدن، نیت سالک میتواند دو وجه داشته باشد:
اولدر امان بودن مردم از شرّ او و دومرهایی او از شرّ مصاحبت با خلق؛ اما قصد سالک باید رهایی مردم از شرّ او باشد، زیرا که «اول قسمت، نتیجه خُرد داشتن نفس او بود و دوم، مزیت خویش دیدن بر خلق و هر که خویشتن حقیر دارد، متواضع بود و هر که فضل خویش بیند بر دیگران، متکبر بود»[۲۵۹]و این نگاه با اساس عرفان و سلوک مغایرت دارد، بلکه سالک کسی است که همه را از خود بهتر بداند و خود را چیزی به شمار نیاورد.
عـلتـی بــرتـــر ز پـنـدار کـمـال نیـســت انــدر جـان تـــو ای ذو دلال!
از دل و از دیـدهات بس خون رود تـا ز تــو ایـن مـعـجَبـی بـیـــرون رود
عـلت ابلیـس انـا خیـری بُـدهست وین مرض در نفس هر مـــخلوق هست[۲۶۰]
چنانکه پیشتر گفته شد کارکرد عزلت، حبس حواس ظاهر است و سالک از روی صدق و خلوص با ایجاد شرایط خاصِ[۲۶۱] خلوت و بریدن از اغیار و پیرامون به تطهیر و تصفیه درون مشغول میشود و به تدریج و در اثر مداومت خلوت، پس از دفع خواطرِ ناشی از حواس و کنارهگیری از دلبستگیهای دنیایی، سایر خطابات و شواغل ذهنی نیز که درون سالک در تردّدند، به مدد دستورات سلوکی دیگر، از ساحت دل وی رخت برمیبندد و انقطاع کامل و حقیقت خلوت برایش رخ خواهد داد. در اینجا ذکر این نکته ضروری است که خلوت و عزلت محدود به وقت و شرایط خاصی چون اربعین نیست و رهرو باید بعد از توفیق در اربعینات و کنترل و نگاهداشت دل خویش از غیر، در میان خلق نیز خلوت درون خود را حفظ نماید و پیوسته در خالی نگه داشتن دل بکوشد. از این کیفیت، «عبدالخالق غجدوانی» (م ۵۷۵ ق)، از مشایخ بزرگ نقشبندیه به «خلوت در انجمن» یاد میکند و آن را از شروط هشتگانه[۲۶۲] سلوک میداند، به این معنا که سالک به ظاهر با خلق ولی در باطن خود با خداوند باشد و ذرهای غفلت به خویش راه ندهد و در همه حال و خلوت و آشکار، از یاد خدا غافل نباشد.[۲۶۳]
هر جان که اللهی شود، در خلوت شاهی شود مـاری بـود مـاهی شود، از خـاک بر کوثـــر زند
از جا سوی بیجا شود، در لامــکان پیدا شود هر سو که افتد بعد از این، بر مشک و بر عنبر زند
در فـقر درویشی کند، بر اختــران پیشی کند خاک درش خاقان بود،حلقۀ درش سنـــجر زند[۲۶۴]
۳-۱-۶-مراقبه
روش دیگری که برای نفی خواطر ذکر شده است، «مراقبه» است. مراقبهاز ارکان مهم سلوک است و سالک در هیچ مرحلهای گریزی از آن ندارد. «مراقبه» در لغت به معنای «نگهبانی کردن و مواظبت کردن»[۲۶۵]است و در تعریف آن گفتهاند، مراقبه آن است که با ملاحظه غیب در تمام الفاظ و نگاهها و خطورات و اقدامات، به مراعات و پاسداری سرّ خود بپردازد».[۲۶۶]عبدالرزاق کاشانی (م ۷۳۶ ق) نیز مراقبه را «محافظت جوارح از ماسوی الله و توجه به حق» معنا کرده است.[۲۶۷]
در قرآن نیز از مراقبه یاد شده است؛ آنجا که می‏فرماید:«انّ الله کان علیکم رقیباً».[۲۶۸]از این رو شاید یکی از وجوه معانی مراقبه، درک و فهمیدن توجه خداوند بر امور بنده باشد؛چنانکه امام قشیری در توصیف مراقبه می‏گوید:«مراقبت دانش بنده بود به اطلاع از وی».[۲۶۹]عزالدین کاشانی نیز در باره لزوم مراقبه گفته است، سالک باید «در جمیع حرکات و سکنات ظاهر و خطرات و نیات باطن، حق سبحانه را بر خود رقیب و مطلع بیند تا همچنان که در ظاهر از افعال معاصی بر حذر بود و شرم دارد، در باطن از خطرات مذموم محترز بود».[۲۷۰]به این ترتیب سالک توجه خواهد داشت در محضر خداوند خطایی از او سر نزند و اندیشه‏ها و خواطر غیر الهی را از خود دور کند. مولوی می گوید:
گــر مـراقب باشی و بیدار، تــو بــینی هر دم پــاسخ کردار، تـو
چون مراقب باشی و گیری رسن حاجتت نـایـد قـیـامت آمـــدن
هین مـراقب باش گر دل بایدت کز پی هر فعل چیزی زایـــدت[۲۷۱]
خواجه عبدالله انصاری مراقبه را پنجاه و سومین میدان سلوک دانسته است و آن را نتیجه میدان طمأنینه میداند. از نظر وی مراقبت به واسطه کوشش به دست میآید و در سه حیطه باید این تلاش صورت گیرد:
مراقبت خدمت، که در اثر بزرگ داشتن فرمان خداوند، آگاهی از سنت پیامبر و توجه داشتن به خدمت که از روی ریا نباشد، حاصل میشود.
مراقبت وقت، که به شرط دوری از شهوت، زدودن خواطر و اهتمام به مهرورزی و محبت محقق خواهد شد.
مراقبت سرّ که با فنا شدن از هستی، رهایی از خود و بازگشت از انس و تعلقات به دست میآید.[۲۷۲]
در مرآه الحق «مراقبه» از مشتقات «ترقب» ذکر شده که به معنای انتظار است. با این تعبیر مراقبه، تمرکز حواس ظاهر و باطن برای رسیدن به مطلوب است.[۲۷۳]بر اساس این تعریف مراد از مراقبه به کمین نشستن و متمرکز شدن برای شکار فرصتها و بهره جستن از مواهبی است که خدای سبحان عطا میکند؛ چنانچه پیامبر اکرم(ص) در حدیثی به این نکته توجه میدهند:
«انّ لربّکم فی ایام دهرکم نفحات اَلا فتعرّضوا لها»؛ «برای پروردگارتان در دوران زندگیتان نسیمهای رحمتی است، به هوش باشید خود را در معرض آنها قرار دهید».[۲۷۴]
درباره مراقبه مشایخ عرفان زیاد سخن گفتهاند، از جمله ذوالنون مصری درباره ثمره مراقبه و تأثیر آن در رفتار سالک میگوید: «هر که مراقبت کند خدا را در خطرات دل خویش، بزرگ گرداند خدای او را در حرکات ظاهر او».[۲۷۵]مراقبه در واقع پایش و نگهبانی دل است و سالک با کنترل ورود اندیشهها و افکار به ساحت دل، هم درون خود را از خواطر غیر الهی دور میسازد و هم چون مقدمه اقدام به هر عملی اندیشیدن به آن فعل است، از هر کاری که مورد رضای خداوند نباشد، سر باز زند.
پاسبان حرم دل شده‏ام شب همه شب تا درین پرده جز اندیشه او نگذارم[۲۷۶]
از دیگر بزرگان طریقت که مراقبه را برای نفی خواطر توصیه میکردند، ملا حسینقلی همدانی است. ایشان برای مراقبه دستورات سلوکی داشتند و سالک را به عمل بدان توصیه میکردند؛ ازجمله مواردی که وی بر آنها تأکید ورزیده عناصر زیر است:
پرهیز از محرمات و سعی در ادای واجبات بدون تسامح
اجتناب از لهو و لعب و توجه و اهتمام در انجام امور با نیت خالص برای خدا به نحوی که این حالت برایش ملکه شود.
پیوسته ناظر دانستن خدا در امور و مراعات این توجه در همه حال
حاضر دیدن خدا و مشاهده جمال الهی به اجمال[۲۷۷]

مطلب دیگر :
علمی :بررسی نقش تعامل برون سازمانی روسای کلانتری در پیشگیری از جرائم در شهر ...

برای دانلود متن کامل این فایل به سایت torsa.ir مراجعه نمایید.