ژانویه 24, 2021

سایت مقالات فارسی – چیستی و چرایی نفی خواطر در عرفان اسلامی۹۲- قسمت ۱۴

احتمـا[۱۷۳] کـن احتمـا ز انـدیشهها فـکر، شیـر و گـور و دلهـا بیشهها
احتمـاها بـر دواهـا سـرور است زانـکه خـاریدن فـزونـی گـر اسـت
احتمـا اصـل دوا آمـــد یــقیـن احتما کــن قـوّت جـــان را ببیــن[۱۷۴]
و اما برای غلبه بر اندیشهها و خاطرزدایی در سلوک عرفانی، پیران طریقت راه‏هایی گوناگون ارائه کردهاند تا سالک با به کار بستن روشمند آنها بتواند با موفقیت، این مانع عظیم را پشت سر نهد که در این فصل به آن خواهیم پرداخت. در ادامه نگاه اجمالی به جایگاه و شیوه نفی خواطر در سایر ادیان خواهد شد.
۳-۱-روشهای نفی خواطر در عرفان اسلامی
برای زدودن اندیشهها و خواطر از ذهن در عرفان اسلامی دستورات و روشهای متعددی ذکر شده است و براساس تأثیرات متفاوت این دستورات و عناصر مطرح در آن، جایگاهشان هم متفاوت خواهد بود. در این میان «ذکر» از منزلت ویژهای برخوردار است که تمامی فرقهها و سلسلههای تصوف به جدّ بر آن تأکید دارند.
از جمله دیگر روشهای نفی خواطر، دل سپردن به شیخ یا توجه به صورت استاد، کم خوردن و محبت خدا در دل نهادن است.
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست تــا کــرد مــرا تـهـی و پـر کــرد ز دوست
اجـزای وجــودم هـمـگی دوسـت گـرفـت نامی است ز من بر من و باقـــی همه اوست[۱۷۵]
در اینجا ممکن است سؤالی مطرح شود و آن اینکه آیا مراد از نفی خواطر، صرفاً نفی اندیشهها و خطابات شیطانی و نفسانی است یا هرگونه خاطری باید از ذهن سالک پاک شود؟ اغلب بزرگان عرفان از جمله صاحب مصباح الهدایه، عزالدین کاشانی[۱۷۶] و نجمالدین کبری[۱۷۷]بر این باورند که شخص مبتدی چون قدرت تشخیص خواطر را ندارد در ابتدای راه باید همه خواطر را نفی کند تا به صلاحیت تمییز آنها نایل آید؛ اما واقع آنست که در یک سیر و سلوک حقیقی و تام، که وصول به مقام فنای فیالله را در پی دارد، در غایت سلوک نیز سالک باید تمام خواطر و حتی اراده خود را کنار بگذارد تا به شهود حق برسد. مولوی در شرح حال مقایسهای انسانِ گرفتار خودبینی و خواطر با شخص رها شده از خویش میگوید:
آن نفسی که بـا خودی یار چو خار آیـــدت وان نفــسی که بیخودی یار چه کار آیـدت؟
آن نفسی که بـا خودی خود تو شکار پشهای وان نفـسی کـه بیخودی پـیل شـکار آیدت
آن نفسی کـه بـا خودی، بـسته ابـر غـصهای وان نفـسی کـه بیخودی مـه بـه کنار آیدت
آن نفسی کـه بـا خودی یـار کناره مـیکــند وان نفـسی کــه بیخودی بــاده یـار آیدت
آن نفسی کـه با خودی همچو خزان فسردهای وان نفسی کـه بیخودی دی چو بهار آیدت[۱۷۸]
۳-۱-۱- ذکر
از مهمترین و عامترین دستورات سلوکی که برای نفی خواطر وارد شده است، ذکر است که از مستحسنات صوفیه نیز محسوب میشود و میتوان گفت که تمامی مشایخ و بزرگان طریقت بر آن متفقالقولند. این نکته بیانگر نقش بنیادی و تأثیر آن بر دفع خواطر و نفی وساوس است.
واقعیت این است که دل و ذهن آدمی هیچگاه از خاطر و اندیشهها خالی نیست و خواطر دائماً در باطن شخص حضور داشته و در تردّدند که البته حضورشان از اساسیترین موانع سیر الی الله و نیل به حقیقت است؛ زیرا این اشتغالات ذهنی جایی برای یاد و ذکر خداوند باقی نخواهند گذاشت. برای مقابله با هجوم بیامان اندیشهها و افکار پراکنده، بهترین حربه، ذکر است؛ به این معنا که برای رهایی از تشتّت افکار، توجه دل به یاد و ذکر خدا معطوف و متمرکز گردد و به عبارتی «صد دله دل، یکدله» شود. خداوند سبحان نیز در قرآن کریم راه رستگاری و خلاصی از حجابهای ذهنی را ذکر میداند: «واذکروا الله کثیراً لعلّکم تفلحون».[۱۷۹]در سوره اعراف نیز میفرماید: «ان الذین اتّقوا اذا مسّحهم طائفمن الشیطان تذکّروا فاذاهم مُبصرون»[۱۸۰]و در جای دیگر، نتیجه ذکر گفتن بنده را یاد کردن خود از بنده اعلام میکند: «فاذکرونی اُذکرکم».[۱۸۱]
امیر مؤمنان علی(ع) درباره اهمیت ذکر میفرماید: «ذکر الله رأس مال کلِّ مؤمن و ربحُهُ السلامه منالشیطان».[۱۸۲]
سعدالدین کاشغری درباره تأثیر ذکر بر رهایی از خیالات و حدیث نفس تعبیر ظریفی دارد و میگوید: «به کسی که طفل گریان دارد و گریه او مشوش وقت است، میگویند که پستان در دهان او نِه تا خاموش کند، کسی میباید که پستان ذکر در دهان دل بنهد تا شیر معنوی خوردن گیرد و به ذکر گفتن درآید و از خیالات و حدیث النفس خلاص شود».[۱۸۳]
مولوی نیز بنا به قاعده «العلاج اضدادها» راه نجات و رستگاری سالک را ذکر حق میداند و میگوید:
ذکر حق پاک است چون پاکی رسید رخــت بــر بنـدد بــرون آیـد پـلیــد
مــیگـریـزد ضـدهــا از ضـدهــا شـب گـریـزد چـون بـرافـروزد ضیـاء
چـون درآیـد نـام پـاک انـدر دهان نی پـلیـدی مـانَـد و نـی اَنـدُهـــــان[۱۸۴]
عطار نیز در مصیبت نامه درباره ذکر این گونه گفته است:
راهــرو را سـالـکِ ره فـکر اوست فـکرتـی کـان مــستفاد از ذکـر اوست
ذکــر بـایـد گـفـت تـا فکـر آورد صـد هـــزاران مـعنــی بــــکر آورد[۱۸۵]
درباره اهمیت، ضرورت و حقیقت ذکر سخن بسیار گفته شده است، از جمله، ابوالقاسم قشیری (م ۴۶۵ ق) در رساله قشیریه آورده است که «ذکر رکنی قوی است اندر طریق حق، سبحانه و تعالی، و هیچ کس به خدای تعالی نرسد، مگر به دوام ذکر».[۱۸۶] ابوالحسین نوری (م ۲۹۵ ق) نیز عقوبت عارف را در بازماندنش از ذکر میداند.[۱۸۷]نجمالدین کبری درباره حقیقت ذکر میگوید: «ذکر بیرون آمدن است از آنچه غیر خداست، به آنکه آنچه غیر اوست فراموش گردد».[۱۸۸]و از ابوسعید خرّاز (م قرن سوم ق) نقل است که: «چون حق تعالی خواهد که دوست گیرد، بندهای از بندگان خود را، درِ ذکر بر وی گشاده گرداند».[۱۸۹]
امام محمد غزالی درباره راههای ورود خواطر میگوید که خواطر به دو طریق در دل آدمی حاضر میشوند:
از طریق حواس پنجگانه ظاهری
از طریق امیال و علایق دنیایی
وی راه نفی خواطر قسم اول را خلوت گزیدن در جای تاریک و دوری از اهل و مال میداند و برای خلاصی از خواطرِ ناشی از امیال و وابستگیهای دنیایی، مشغول کردن دل به ذکر را توصیه میکند.[۱۹۰]
۳-۱-۱-۱-مراتب ذکر
برای ذکر درجات و مراتب مختلفی بیان کردهاند؛ از جمله در رساله قدسیه چهار مرتبه برشمرده شده است که عبارت است از:
ذکر زبانی که دل از آن غافل است و تأثیر این ذکر بر شخص کم است.
ذکر قلبی که در دل ثابت نشده است و انجام آن بر دل سخت آید.
ذکر قلبی که بر قلب حاکم شده باشد و این مرتبه بالای ذکر است.

دانلود کامل پایان نامه در سایت pifo.ir موجود است.