ژانویه 18, 2021

سامانه پژوهشی – اثربخشی درمان فعال سازی رفتاری کوتاه مدت بر کاهش افسردگی دانشجویان با نشانگان بالینی …

عوارض جانبی دارو های ضد افسردگی
اصولاً اغلب این داروها به دلیل اثر بر روی میانجی‌های عصبی مختلف عارضه دار هستند ولی عوارض جانبی داروهای ضدافسردگی معمولاً با گذشت زمان به تدریج کاهش می‌یابد. معمولاً کمترین عوارض را مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین دارند و بیشترین عوارض را بازدارنده‌های مونوآمین اکسیداز.
۲-۸-تاریخچه، تعاریف و خصوصیات درمان فعال سازی رفتاری
فعال سازی رفتاری از تحلیل مؤلفه رفتاردرمانی شناختی پدیدار شد. این تحلیل دریافت که مؤلفه شناختی این درمان بخش کمی از پیامد درمانی افسردگی را تبیین می‌کند. مؤلفه رفتاری در کارهای اولیه پیتر لوینسون تنها بخش درمان بود و بنابراین گروهی از رفتارگرایی به این نتیجه رسیدند که اگر یک درمان رفتاری خالص را برای افسردگی به کار بگیرند مؤثرتر خواهد بود. نظریه می‌گوید نبود تقویت‌های محیطی کافی یا تنبیه های محیطی زیاد موجب افسردگی می‌شود. هدف مداخله آن است که تقویت‌های محیطی را افزایش و تنبیه های محیطی را کاهش دهد.
فعال سازی رفتاری نوعی رفتار درمانی موج سومی است که برای درمان افسردگی تدوین شده است. این درمان یکی از انواع درمان های تحلیلی کارکردی است که بر پایه الگوی روانشناختی مدنظر اسکینر درباره تغییر رفتار قرار دارد. این الگو عموما تحلیل رفتار نامیده می شود. این حوزه همچنین بخشی از آنچه است که تحلیل رفتار بالینی نام دارد و یکی از موثرترین شیوه ها در کاربرد حرفه ای تحلیل رفتار را بازنمایی می کند.(دیمیدجیان،دون،۱۳۹۲)
درمان فعال سازی رفتاری توسط چهار تن از پیشگامان بزرگ روان شناسی معاصر بنام های چارلز بی. فرستر، پیتر ام. لوینسن، لین پی. رم و آرون تی. بک بنا نهاده شده است.
بنیادهای نظری فعال سازی رفتاری برای افسردگی تحلیل کارکردی است که چارلز فرستر درباره افسردگی انجام داده است.سه اتفاق باعث قوی‌تر شدن الگوی اصلی فرستر شد: اول توسعه بیشتر مطالعه اصول تقویتی که منجر به تدوین اصل جور شدن شد، دوم پیشرفت‌های نظری مداوم در کارکردهای احتمالی افسردگی و سوم نگاهی به تحلیل رفتار رشد کودک که به منظور تعیین الگوهای بلندمدت منجر به افسرده خویی، انجام شد.
در ادامه به بحث در خصوص نقش ها وتاثیری که پیشگامان مذکور درشکل گیری فعال سازی رفتاری داشته اند،پرداخته می شود:
فرضیه فرستر[۵۶](۱۹۷۳):کاهش بسامد برخی فعالیت ها و افزایش بسامد فعالیت های دیگر باعث افسردگی می شود.
فرضیه پیترام.لوینسون[۵۷](۱۹۷۴):اهمیت نقصان تقویت مثبت در زندگی بیماران افسرده را برجسته کرد.لوینسون معتقد بود که تجربه ی ذهنی حاصل از پاداش های محیطی در تعیین ماهیت اثر گذاری بعدی آنها، در رفتار یا حالت خلقی، نقش دارد.
لوینسون و لیبت[۵۸](۱۹۷۲)دریافتند که افراد افسرده در برابر پستی و بلندی های زندگی آسیب پذیرترهستند.آنان درمقایسه با افرادغیرافسرده، به محرک های آزارنده پاسخ شدیدتری می دهندونسبت به موقعیت های دردناک زندگی، واکنش فیزیکی و هیجانی بیشتری نشان می دهند. برای رفع این معضل تکنیک های حساسیت زدایی برای موقعیت های آزارنده پیشنهاد شد. لوینسون راهبرد های پایش هفتگی و برنامه ریزی فعالیت ها را نیز عنوان کرد.
فرضیه لین پی. رم[۵۹](۱۹۷۷):رم مدل خویشتن داری و درمان افسردگی را عرضه نمود.مدل خویشتن داری رم شامل موارد ۱-پایش خویش،۲-ارزیابی خویش،تقویت خویش می باشد.براساس مدل خویشتن داری رم افسردگی پیامد بسامد نسبتا پایین تقویت خویشتن و بسامد نسبتا بالایی تنبیه خویشتن است.افراد افسرده به جای اینکه جهت افزایش بسامد و تداوم رفتار،قطع نظر از رویدادهای بیرونی،به خود پاداش دهند،تحت تاثیر نوسان های خلقی قرار دارند.نقص در تقویت خویشتن از میزان تلاش های فرد می کاهد و او رادر گیر رفتاری می کند که فورا تقویت می شود این عامل ممکن است به افزایش بسامد رفتارهای اجتنابی دامن بزند.تنبیه مفرط خویشتن ممکن است به سرکوبی خود و سرکوبی بی جهت افکار،گفتار،یا کنش های مناسب یا افراط درخودگویی ها و ارزیابی های منفی شود.
فرضیه آرون تی.بک(۱۹۷۹):بک در رویکردخودراهبردهای فعال سازی رفتاری را درچار چوبی شناختی ادغام کرده است.
از نظرگاه بک،پیش از پایش و اصلاح باورهای خاص افراد افسرده،باید درمان را با فعال سازی –خاصه برای درمانجویان شدیدا افسرده آغاز کرد.افزون بر این، راهبردهای رفتاری، به عنوان ابزار شناسایی و ارزیابی شناخت واره ها، در سرتاسر شناخت درمانی افسردگی، به کار گرفته می شود.
بک،قالب ریزی شیوه ای برای پایش و برنامه ریزی فعالیت عرضه نمود،در فهرست فعالیت دو مورد ثبت می شود۱-فعالیت های فرد،۲-میزان احساس لذت و تسلط فرد.
درمان فعال سازی رفتاری،به جهات بسیاری، برای افسردگی “عمل متضاد” تلقی می شود تمایل افراد افسرده این است که دست به عمل نزند،یا اقدام به گریز یا اجتناب بکند.فعال شدن با چنین تمایلاتی در تضاد است.(دیمیدجیان و مارتل،۲۰۰۸)
فعال سازی رفتاری رویکردی است که متناسب با بافتار منحصر بفرد هر درمانجو بکار گرفته می شود،خشت اول فعال سازی رفتاری فرایند سنجش می باشد.طی فرایند سنجش است که درمانگر فعال سازی رفتاری تشخیص می دهد درمان را چگونه فرد-ویژه کند. سنجش،نه تنها فرایندی جاری است بلکه درمانگر را در سرتاسر روند درمان هدایت می کند (دیمیدجیان،دون،۱۳۹۲).
تکنیک های فعال سازی رفتاری شامل برنامه ریزی فعالیت ها،مسائله گشایی رفتار های مساله ساز مربوط به افکار،تمرکز بر اجتناب،پیش گیری از عود می باشد.
درمانگران فعال سازی رفتاری همچون مربی فعال و خلاق عمل می کنندونقش تسهیل گری را در تمام جلسات درمان رعایت می کنندو درمانگران سبک وسیاق این رویکرد را که شامل موارد زیر می باشد در نظر می گیرند:
-حفظ ساختار هر جلسه درمان
-رویکرد کنش محور
-تایید تجارب درمانجو
-همکاری با درمانجو برای اتخاذ تصمیمات مناسب
-غیر قضاوتی بودن
-ابراز صمیمیت و صادق بودن با درمانجو
-تقویت گزارش ها یا نمونه هایی از رفتار که درمانجو در جلسه درمان عرضه می دارد.
ساختار هر جلسه درمانی این رویکرد شامل:هدف؛مرور آنچه بعد از جلسه ی قبل رخ داده؛تنظیم دستور جلسه؛توجه به درک درمانجو از فرایند درمان؛باز خورد خواستن از درمانجو؛تعیین تکلیف خانگی وحفظ تمرکز بر فعال سازی است(دیمیدجیان،دون،۱۳۹۲).
مدل فعال سازی رفتاری، همچنین بر نقش نشخوار فکری در ایجاد وتداوم افسردگی تاکید می ورزد. درمان فعال سازی رفتاری آشکارا بر کاهش نشخوار فکری از دیدگاه کارکردی –تحلیلی تمرکز می کند(آدیس و مارتل،۲۰۰۶).
درمانگران فعال سازی رفتاری به جای محتوای نشخوار فکری، فرایند آنرا مورد هدف قرارمی دهند.در مدل فعال سازی رفتاری نشخوار فکری به عنوان شکلی از اجتناب مفهوم سازی شده است که مراجع را از رو به رو شدن با موقعیت های دشوار باز می دارد.درمان گران فعال سازی رفتاری به مراجعان کمک می کنند چندین تکنیک را یاد بگیرند تا با افکارشان مقابله کرده و در فعالیت های مهم زندگی شان در گیر شوند(مارتل،دیمیدجیان و هرمن،۲۰۱۰).
درمانگران فعال سازی رفتاری برای مقابله با افکارنشخوار گون از تکنیکهایی مانند:توجه برگردانی، برجسته سازی افکار نشخوارگون، مساله گشایی، تمرکز مجدد به فعالیت در حال انجام،توجه موشکافانه به ادراک حسی،استفاده می کنند.(دیمیدجیان-دون،۱۳۹۲).
فعال سازی رفتاری ازیکسری فعالیت ها و مهارتها برای پیشگیری از عودبیماری مثل:تشخیص عناصر رفتار ضدافسرده، تعمیم دان فعال سازی به بافتار زندگی،تشخیص و آماده شدن برای موقعیت های پر خطر،برگزاری جلسات تقویتی و نگهدارنده، می پردازد.
در رویکرد فعال سازی رفتاری اجتناب یکی از موانع اساسی مساله گشایی است،مقابله با اجتناب درمانجو،بخش مهم گشایش مسائل در این درمان به شمار می رود.
درمان فعال سازی رفتاری جزء درمان های موج سومی است که تکنیک عینی و با قابلیت اجرای آسان را برای درمان افسردگی ارائه می دهد و در مطالعات و گروههای تحقیقاتی متعدد اثر بخشی خود را به اثبات رسانده است.(وان استراتن[۶۰]، اندرسون[۶۱]، ۲۰۰۸و ریکاردز[۶۲]، گیلبد[۶۳]،۲۰۰۸و مازوک چلی[۶۴]، کن وریس[۶۵]،۲۰۰۹).
۲-۸-۱-اصول بنیادین فعال سازی رفتاری
رویکرد فعال سازی رفتاری بر اساس این ده اصل بنیادین انجام می شود:
اصل۱:راه حل تغییر احساس افراد، کمک به آنان برای تغییر فعالیتی است که انجام می دهند.
اصل۲:برخی از تغییرات زندگی ممکن است به افسردگی دامن بزند،و راهبرد های کوتاه مدتی که افراد برای مقابله با آن به کار می گیرند ممکن است برای همیشه در دام افسردگی گرفتارشان کند.
اصل۳:سر نخ های سردآوردن از رفتارهای که نقش رفتار ضد افسرده را برای درمانجو ایفا می کند در پیشایند ها و پسایندهای رفتارهای مهم وی نهفته است.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.