محصولات متمم (كمكي)54
3- محصولات مكمل55
4- محصولات رقيب56
ذيلاً شرح مختصري پيرامون هر يك از روابط فوق داده شده است.
اگر در يك فرايند توليدي يك محصول به طور همزمان با محصول ديگر توليد شود، آن دو محصول را با هم يا توأم گويند. به بيان ديگر با يك مقدار معين نهاده و در يك پروسه توليد، خواه ناخواه توليد يكي از محصولات همراه با توليد محصول ديگري نيز هست. مثلاً توليد گندم و كاه گندم، توليد گوشت و پشم (يا پوست)، توليد پنبه و پنبه دانه و امثالهم كه هر يك توأماً توليد دو يا چند محصول را نشان مي‌دهد.
البته با به كارگيري واريته‌هاي مختلف مي‌توان نسبت محصول اصلي و فرعي را در چنين پروسه‌هاي توليدي تغيير داد و ليكن آن چه مسلم است در شرايط تكنولوژيك موجود، همواره توليد گندم با توليد كاه گندم همراه است.
اگر با استفاده از مقدار مشخصي نهاده، توليد يك محصول را بتوان افزايش داد در حالي كه ميزان توليد محصول ديگر بدون تغيير باقي بماند آن دو محصول را متمم يكديگر گويند.
اين نوع رابطه در عمل وقتي وجود دارد كه محصولات مختلف يا از منابع مختلف استفاده مي‌كنند و يا آن كه منابع يكسان را در زمان‌هاي مختلف به كار مي‌برند. علاوه بر اين‌ها وقتي در مزرعه بخشي از عوامل توليد بيكار باشد مي‌توان از رابطه متمم استفاده نمود. البته بايد دقت كرد كه دو محصول تا حدي مي‌توانند داراي چنين رابطه‌اي باشند و پس از آن حالت رقيب پيدا مي‌كنند.
همچنين توجه به اين نكته ضروري است كه برخي محصولات نسبت به تعدادي از نهاده‌ها ممكن است حالت متمم و نسبت به نهاده‌هاي ديگر حالت رقيب داشته باشند.
در اين صورت بايستي با در نظر گرفتن كليه نهاده‌ها تصميم‌گيري نمود. براي مثال كشت آفتابگردان در كنار نهرهاي آبرساني به محصولات اصلي، كشت بادمجان در لابلاي بوته‌هاي خيار، كشت حبوبات در اراضي زير دست زمين‌هاي شيب دار، نگهداري يك گله كوچك دام در مزارع ، كشت يونجه در اراضي مابين درختان مركبات، خرما و غيره، بخصوص در سال‌هاي اول كاشت درختان و مثال‌هايي از اين قبيل نمونه‌هايي از رابطه متمم را در كشاورزي نشان مي‌دهد.
در تمامي اين موارد به سهولت مي‌توان درك نمود كه اولاً توليد محصولات كمكي در كنار محصول اصلي تا حدودي امكان‌پذير است، ثانياً گرچه نسبت به برخي نهاده‌ها محصولات متمم يكديگرند ولي نسبت به ساير نهاده‌ها ممكن است حالت رقيب بين آن دو محصول ايجاد شود.
مثلاً به طور معمول فاصله بين هر دو بوته خيار بر روي هر پشته حدود 40 سانتي‌متر است. بر اين اساس قاعدتاً مقداري از زمين بلا استفاده است.
حال اگر در بين هر دو بوته خيار يك بوته بادمجان نيز كاشته شود، گرچه حداقل به نيروي كار بيشتري نياز خواهد بود ولي قاعدتاً زمين و حتي آب بيشتري مورد نياز نمي‌باشد. علاوه بر اين مسلماً اگر به جاي يك بوته بادمجان دو بوته يا بيشتر بين بوته‌هاي خيار كاشته شود، طبعاً بادمجان به عنوان مزاحم و رقيب خيار تلقي خواهد شد.
زارعين با اطلاع از اين رابطه بين فعاليت‌هاي مختلف قادر خواهند بود ضمن استفاده كامل از نهاده‌هاي توليد، عايدي خود را افزايش دهند.
وقتي افزايش ميزان توليد يك محصول، به طور اتوماتيك باعث افزايش توليد محصول ديگر نيز بشود، آن دو محصول را مكمل يكديگر مي‌گويند. به بيان ديگر با يك مقدار معين نهاده‌اي مثل زمين، توليد يك محصول مثل يونجه، باعث افزايش توليد محصولاتي مي‌شود كه در تناوب با آن محصول كشت مي‌شوند.
نگهداري و پرورش دام در كنار فعاليت‌هاي زراعي حاكي از وجود رابطه مكمل است. زيرا از يك طرف علوفه توليدي در واحد زراعي مورد استفاده دام واقع شده و از طرف ديگر كود حاصل از فعاليت دامي را مي‌توان در اختيار محصولات زراعي قرار داد. همچنين نگهداري كندوهاي زنبور عسل در داخل باغ سيب مشهورترين مثالي است كه حاكي از رابطه فوق بين عسل و سيب است.
نكته قابل توجه در اين جا نيز اين است كه اين احتمال وجو ددارد كه دو محصول مورد نظر نسبت به برخي از نهاده‌ها مكمل ولي نسبت به ساير عوامل تويد حالت رقيب داشته باشند.
علاوه بر اين در تصميم‌گيري بايستي تا بالاترين حدي كه دو محصول مكمل يكديگرند، به توليد آن‌ها ادامه داد. اين امر حتي وقتي كه يكي از محصولات ارزش ناچيزي نيز داشته باشد، مصداق دارد.
نهايتاً اگر با مقدار مشخصي نهاده مثل زمين و سرمايه، افزايش توليد يكي از محصولات همراه با كاهش توليد محصول ديگر باشد، آن دو محصول رقيب يكديگرند.
بنابراين صرفاً با كاهش توليد يكي از آن‌ها مي‌توان توليد ديگري را نيز افزايش داد. با توجه به اين تعريف، محصولات دامي و زراعي كه به طور همزمان به نهاده‌هاي يكساني نياز دارند رقيب يكديگر تلقي مي‌شوند. البته به كارگيري تكنولوژي مي‌توان رابطه بين رقيب را تغيير داد وليكن استفاده از تكنولوژي به نفع يكي از محصولات غالباً به ضرر محصول ديگر تمام مي‌شود.
در كشاورزي كليه محصولاتي كه فصل كاشت آن‌ها يكسان است و به بيان ديگر از نهاده‌هاي يكساني استفاده مي‌كنند، رقيب يكديگر محسوب مي‌شوند. در اين شرايط زارع با در نظر گرفتن روابط تكنيكي بين محصولات رقيب و با در نظر گرفتن شرايط بازاري آن‌ها به ويژه قيمت آن محصولات، تصميمات توليدي خويش را اتخاذ مي‌كند.
يادآوري مي‌شود به جز وقتي كه رابطه رقيب برقرار است در هيچ يك از روابط ديگر مشكل تصميم‌گيري در ارتباط با تخصيص نهاده‌هاي كمياب بين فعاليتهاي مختلف وجود ندارد.
2-4-5-6-تابع توليد
تابع توليد يك مفهوم كاملاً فيزيكي است و به طور ساده رابطه بين ستاده و نهاده‌هاي توليد را نشان مي‌دهد. اين تابع بيانگر حداكثر محصولي است كه از تركيبات مختلف نهاده‌هاي توليد به دست مي‌آيد. در اين تعريف هم مقدار محصول و هم مقادير نهاده‌ها به صورت فيزيكي بيان مي‌شود. البته تابع توليد در شرايط تكنولوژيكي معيني تعريف مي‌شود. به بيان ديگر اين تابع به عنوان مفهوم اصلي در اقتصاد، يك روش سيستماتيك براي نشان دادن رابطه بين مقادير مختلف يك نهاده يا عامل توليد كه براي استفاده يك محصول مي‌تواند به كار رود، با محصول يا ستاده است. تعريف اخير را مي‌توان بدين گونه نيز بيان كرد كه تابع توليد نشان دهنده مقادير يك محصول است كه با استفاده از مقادير مختلف يك نهاده متغير به دست مي‌آيد. علاوه بر اين مي‌توان گفت اين تابع “قانون نسبت‌ها”57 را توضيح مي‌دهد. به اين معني كه تبديل عوامل توليد به محصولات در يك زمان معين توصيف مي‌شود. همچنين اين تابع تكنولوژي يك واحد توليدي (يا كل اقتصاد) را نشان مي‌دهد.
در بعضي موارد به تابع توليد، تابع تبديل58 نيز گفته مي‌شود. ولي به هر حال اين تابع بيانگر نرخ تكنيكي59 است كه در آن يك يا چند نهاده به محصول مشخصي تبديل مي‌شود.
تابع توليد را نيز مي‌توان به يكي از اشكال نمودار، جدول و يا يك فرم رياضي بيان كرد. پس اگر مقدار نهاده‌هاي توليد را با ، و مقدار محصول را با نشان دهيم، فرم كلي تابع توليد در كوتاه مدت به صورت زير خواهد بود:

در رابطه فوق تا نهاده‌هاي متغير و ساير نهاده‌ها به عنوان عوامل توليد ثابت مي‌باشند. بديهي است در بلندمدت كه تمامي نهاده‌ها متغيرند، تابع توليد به صورت زير نمايش داده مي‌شود:

همچنين هر يك از اين توابع به فرم‌هاي مختلفي ممكن است ظاهر شود. از جمله در ساده ترين فرم خود به صورت خطي و در شكل‌هاي پيچيده‌تر و در عين حال واقعي‌تر به صورت درجات و بالاتر، لگارتيمي و نيمه لگاريتمي، نمايي امثالهم قابل بيان است.
تعيين فرم دقيق اين تابع تا حدود زيادي بستگي به شرايط توليد دارد. با اين وجود غالباً اقتصاددانان علاوه بر استفاده از تجربيات مشابه، ملاك انتخاب فرم تابع را برمبناي توجيه آماري آن قرار مي‌دهند.
علاوه بر اين توابع توليد برحسب تعداد نهاده‌هاي متغير و دوره زماني نيز انواع متفاوتي دارند.
2-4-5-7-روش (پروسه ) توليد60
روش يا پروسه توليد كه گاهي به آن خط توليد61 نيز اطلاق مي‌گردد، رابطه بين ستاده و نهاده‌هاي مورد نياز، با رعايت نسبت ثابتي از نهاده‌هاي توليد است. به بيان ديگر تركيبي از عوامل توليد مورد نياز براي توليد يك واحد محصول را روش يا پروسه توليد مي‌نامند. با توجه به اين تعريف ممكن است يك محصول از روش‌هاي توليدي متفاوت به دست آيد. در اين رابطه ذكر دو مطلب ضروري است:
1- نسبت‌هاي مختلف نهاده براي توليد يك مقدار معين محصول به عنوان پروسه‌هاي توليدي متفاوت است.
2- معناي پروسه توليد در اقتصاد متفاوت از معناي آن در صنعت است. زيرا در صنعت پروسه توليد به مراحل مختلفي كه از طريق آن مواد خام به كالاهاي ساخته شده تبديل مي‌شوند، اطلاق مي‌گردد.
جهت نمايش روش توليد از ديد اقتصادي مي‌توان از جدول يا خطوط راستي كه از مركز مختصات نهاده‌ها مي‌گذرد، استفاده نمود. مثلاً فرض مي‌كنيم براي توليد يك واحد محصول (Y) دو نهاده سرمايه (K) و نيروي كار (L) با تركيبات معيني به كار روند. با يادآوري اين مطلب كه محصول به دست آمده با نسبت معيني سرمايه به نيروي كار، به وسليه تكنولوژي معين نشان داده مي‌شود، در جدول (2-1) دو پروسه توليدي كه هر يك بيانگر سطح تكنولوژي مشخصي است؛ تعريف شده است.
بنابراين با تغيير تكنولوژي توليد در حقيقت پروسه توليدي ديگري معين شده كه با همان نسبت سرمايه به نيروي كار سطح محصول متفاوتي را نشان مي‌دهد.
ملاحظه مي‌گردد كه در هر پروسه توليدي، همواره نسبت نهاده‌ها ثابت است. خط توليدي (1) اصطلاحاً “كارطلب”62 يا “سرمايه اندوز”63 و خط توليدي (2) اصطلاحاً “سرمايه طلب”64 يا “كاراندوز”65 است.
در رابطه با پروسه توليد مفهوم “كارآيي فني”66 نيز مطرح مي‌شود. بدين معني كه يك روش توليدي وقتي حداقل يكي از نهاده‌ها را كمتر از ساير روش‌ها مورد استفاده قرار دهد، در حالي كه از بقيه عوامل توليد به صورت مساوي استفاده مي‌كند، در اين صورت نسبت به بقيه پروسه‌ها از نظر فني كاراتر است. براي مثال اگر مقدار معيني محصول را با بتوان با دو روش A و B توليد كرد، در اين صورت با توجه به اطلاعات فرضي زير، روش B از نظر فني كاراتر از روش A است. زيرا در روش اخير به نيروي كار بيشتري نياز است، گرچه هر دو روش بيانگر مقدارمساوي سرمايه‌اند.
B
A

3
2
نيروي كار
3
3
سرمايه
جدول (2-1): پروسه توليدي
پروسه توليدي
K
L
Y
K/L
(1)
1
2
3
4
5
2
4
6
8
10
5
10
15
24
28
5/0
5/0
5/0
5/0
5/0
(2)
2
4
6
8
10
1
2
3
4
5
5
10
15
24
28
2
2
2
2
2

بديهي است به طور منطقي خط توليدي غيركارا67 توسط واحدهاي توليدي به كار گرفته نمي‌شود. علاوه بر اين اگر مقادير هر يك از نهاده‌ها در روش‌هاي مختلف، متفاوت با يكديگر باشد، مي‌توان هر يك از آن‌ها را كارآ تلقي نمود.
در چنين حالتي انتخاب پروسه توليدي يك بحث اقتصادي (و نه تكنيكي) خواهد بود. بنابراين انتخاب خط توليدي مناسب بستگي به قيمت عوامل توليد68 دارد.
روشي كه از نظر تكنيكي كارآ‌هست الزاماً از نظر اقتصادي نيز كارآ نيست. به بيان ديگر بين كارآيي فني و كارآيي اقتصادي تفاوت وجود دارد.
2-4-5-8-كارآيي
در مباحث اقتصاد توليد، مفهوم كارآيي از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. در واقع از ديد اين علم، منطقي‌ترين هدف توليد افزايش كارآيي است. اما در عين حال مفهوم مورد نظر يكي از پيچيده‌ترين مفاهيم اقتصادي است.
به اعتقاد فارل69 كارايي را فقط در مقام مقايسه مي‌توان تعريف كرد. به اين ترتيب كه ميزان كارايي را از طريق ميزان انحراف از بهترين عمليات يك گروه توليدكننده نمونه مي‌توان مورد تجزيه و تحليل قرار داد. با اين حال چون براي تعيين انواع مختلف كارآيي معيارهاي متفاوتي وجود

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید