فقهاي اماميه اين است که منظور از نفي من الارض تبعيد محارب از وطنش مي باشد و به هر شهري که تبعيد مي شود، حاکم به اهل آنجا اعلام مي کند که از معاشرت و خوردن و آشاميدن و نيز ازمعامله با او خودداري نمايند. در مورد نحوه ي اجراي تبعيد محارب در تحريرالوسيله آمده است: “اگر محارب و مفسد از شهرش به شهر ديگري نفي بلد شود، والي بايد به شهري که به آنجا برده مي شود بنويسد که با او هم غذاو معاشرت و خريد و فروش و ازدواج و مشاوره نشود و احوط آن است که کمتر از يک سال نباشد اگرچه توبه نمايد. و اگر توبه نکند نفي بلد او تااينکه توبه نمايد استمرار پيدا مي کند. و اگر بلاد را بخواهد ازآنها جلوگيري مي شود. گفته اند “اگر او را تمکين دادند که وارد آنها شود مقاتله مي شوند تا او را خارج کنند163.”
عبيداله مدايني عن ابي الحسن الرضا(ع) في حديث المحارب قال:
قلت: کيف ينفي؟ و ما حد في نفيه؟ قال ينفي من المصر الذي فعل فيه مافعل الي مصر غيره و يکتب الي اهل ذلک المصرانه منفي فلا تجالسوه و لا تبايعوه و لا تناکحوه و لا تواکلوه و لا تشاربوه، فيفعل ذلک به سنه، فان خرج من ذلک المصر الي غيره، کتب اليهم به مثل ذلک حتي تتم السنه: قلت: فان توجه الي ارض الشرک ليدخلها؟ قال: ان توجه الي ارض الشرک ليدخلها قوتل اصلها164.
عبيداله مدايني مي گويد از امام رضا(ع) پرسيدم: کيفيت نفي محارب چگونه است؟ و حدش چيست؟ فرمودند: از شهري که در آن عمل محاربه را در آن مرتکب شده است، به شهري ديگر تبعيد مي گردد و به اهل تبعيدگاه نوشته مي شود که اين شخص تبعيدي است، با او مجالست نکرده و نخورند و نياشامند و نيز از معامله و ازدواج خودداري نمايند، تا يکسال بدين منوال با او عمل گردد، چنانچه از آن شهر به شهر ديگري برود مثل همين نامه به اهالي آن شهر نيز نوشته مي شودتا يک سال تمام گردد، عرض کردم اگر به بلاد شرک روي آور شود که داخل آن گردد چطور؟ فرمودند در اين صورت با اهل بلده شرک کارزار مي شود.
همچنين روايت ديگري وجود دارد که معني نفي از زمين را به حبس تعبير نموده و خلاصه مضمون روايت چنين است:
“معتصم عباسي فقها را درباره روشن شدن حکم محارب جمع آوري کرد که در ميان آنان ابن ابي داوود و امام محمد تقي(ع) بوده اند، فقها در مساله مورد ابتلا اظهار نظر کردند که حکم محارب يکي از اقسام مجازات چهارگانه مذکور درآيه شريفه است. معتصم رو به امام جواد(ع) کرده عرض نمود: آنچه نزد شماست به ما خبر بده. امام فرمودند: فتواي آقايان گمراه کننده بود و آنچه که بر خليفه لازم است اين است که اگر قطاع الطريق فقط ايجاد خوف کرده و کسي را نکشته و مالي نبرده، دستور دهد که آنان را به زندان افکنند و معني نفي از زمين همين مي باشد165.”
برطبق روايات قبلي، اگر محارب بخواهد به ديارکفر يا شرک فرار کند، از او جلوگيري به عمل مي آيد و اگر کفار يا اهل شرک او را بپذيرند، با آنها قتال مي شود تا محارب را بيرون کنند. اکثر فقها تبعيد را مقيد به يک سال نکرده اند. صاحب جواهر فرموده: “تبعيد به يک سال فقط از ابن سعيد حکايت شده است و بس166.”
همانطور که ملاحظه شد منظور از نفي بنابر قول مشهور تبعيد است نه حبس. در استدلال اين قول علاوه بر استناد به روايات اين است که منظور از عبارت “ينفوا من الارض” در آيه شريفه اين نيست که محارب از تمام کره زمين بيرون رود، بلکه منظور اين است که در جاي ثابتي از زمين قرار و سکون نداشته باشد و دائما ازجايي به جاي ديگر و از شهري به شهر ديگر منتقل شود که همانند بيرون رفتن از تمام کره زمين است167.
کيفيت نفي بلد اين است که محارب نبايد در محل معين استقرار يابد، بلکه بايد از شهري به شهر ديگر تبعيد گردد زيرا اقتضاي “نفي من الارض” چنين است و اين امر محقق نمي شود جز اينکه محارب از شهري به شهر ديگر تبعيد گردد. استناد اين دليل دو روايت معتبره است که ذيلاً نقل مي شود:
الف) روايت معتبره ابي بصير. قال: سالت عن الانفي من الارض کيف هو؟ قال: ينفي من بلاد الاسلام کلها، فان قدر عليه في شيء من ارض الاسلام قتل و لاامان له حتي يلحق با رضي الشرک168.
ابي بصير مي گويد: از امام سوال کردم کيفيت نفي از زمين چگونه است؟ امام فرمود: از کليه شهرهاي اسلامي بيرون رانده مي شود و اگر در يکي از شهرهاي اسلامي دستگير گردد، کشته مي شود و به او امان نمي دهند تا اينکه به سرزمين شرک ملحق گردد.
ب: روايت معتبره بکير بن اعين از امام جعفر صادق(ع)است. قال: کان اميرالمومنين(ع) اذانفي احدا من اهل الاسلام نفاه الي اقرب بلد من اهل الشرک الي الاسلام، فنظر في ذلک. فکانت الديلم اقرب اهل الشرک و الي الاسلام169.
امام جعفر صادق(ع) فرمود: اميرالمومنين (ع) هنگامي که يکي از مسلمانان رابه شهر مشرکين که نزديکترين شهربه سرزمين اسلام بود تبعيد نمود، و اين درصورتي است که شهر مشرکين نزديک ترين شهر به سرزمين اسلام باشد.
علت اين حکم اين است که در بين اهل شرک شناخته شده باشد و علت ديگر، دلالت آيه شريفه است زيرا در صورت تبعيد به شهر مشرکين استقرار محاربه که از ظاهر آيه مستفاد مي گردد محقق مي شود. مي توانيم بگوييم که دو روايت مذکور به خودي خود واجد شرايط حجيت نيستند چون مخالف با کتاب هستند و آنچه که نفي از زمين اقتضا دارد اين است که نبايد به محارب اجازه داده شود تادر مکان معيني مستقر گردد و تبعيد به سرزمين شرک نيز اجازه با استقرار وي است. بعلاوه اينکه در زمان نزول آيه شريفه، شهرهاي مسلمين اندک بود و تقييد(ارض) در آيه به آنچه که روايت هاي مذکور اقتضا دارند غير ممکن است، به جهت آنکه در چنين صورتي لازم مي آيد که به قول مشهور تخصيص زده شود170.
شيخ طوسي در کتاب مبسوط در رابطه با کيفيت نفي من الارض مي گويد:
“اذا شهر السلاح و اخاف السبيل لقطع الطريق، کان حکمه متي ظفر به الامام لتعزير و هو ان ينفي عن بلده و يحبس في غيره و فيه من قال يحبس في غيره و هذا مذهبنا غير ان اصحابنا رووا انه لايقر في بلده و ينفي عن بلاد الاسلام کلها فان قصد بلاد الشرک قيل لهم لا تمکنوه، فان مکنوه قوتلوا عليه حتي يستوحش فيتوب171.”
اگر محارب سلاح بکشد و مردم را به راهزني بترساند هنگامي که دستگير شد، حکمش اين است که امام او را تبعيد کند و آن عبارت از اين است که وي را از شهرش بيرون و در جاي ديگر حبس کنند. عده اي گفته اند که در غير از شهرش حبس نمي کنند و اين قول اخير مطابق با عقيده اماميه است. بعضي ديگر از اصحاب روايت کرده اند که محارب در شهري مستقر نمي گردد، بلکه از کليه شهرهاي اسلام بيرون رانده مي شود و اگر قصد سرزمين مشرکين را نمايد، به آنها گفته مي شود که امکانات در اختيار او نگذارند و اگر چنين کنند، کشته مي شوند تا اينکه تسليم شده و توبه نمايند.
عده اي از فقهاي عظام گفته اند که منظور از نفي من الارض تبعيد نيست بلکه مراد برداشتن محارب از زمين است که در اين معني مجازات محارب همان قتل مي باشد که ممکن است به نحوي از انحا اجرا گردد که در اينجا به نقل و بررسي عقايد اين دسته از فقها اشاره مي شود.
شيخ صدوق در کتاب “من لايحضر الفقيه” فرموده اند:
“نفي از زمين بايد مشابه قتل و به دار آويختن باشد، چيز سنگيني به پاي محارب مي بندند و به دريا مي اندازند172.”
صاحب کتاب جامع مي گويد:

“نفي از زمين بر حسب قولي اين است که غرق شود و بنابر قولي ديگر اين است که حبس گردد، يا اينکه براي مدت يک سال ازشهرهاي اسلام تبعيد شود يا اينکه توبه کند و به اهل تبعيدگاه نوشته مي گردد که شخص محارب تبعيدي است و با او معاشرت و معامله نکنند و اگر امتناع نمايند کشته مي شوند173.”
استدلال اين دسته از فقها به گفته صاحب جواهر، ظاهرا استناد به خبر عبداله بن طلحه از امام جعفر صادق(ع) است که در ذيل آيه محاربه فرمودند:
“يحکم عليه الي کم بقدر ما عمل و ينفي و يحمل في البحر ثم يقدف به، لوکان النفي من بلد الي بلد کان يکون اخراجه من بلد الي بلد عدل القتل و الصلب و القطع، و لکن يکون حدا يوافق القطع و الصلب174.”
يعني حاکم بر محارب به تناسب جرمش حکم نموده و نفي مي کند به دريا، حملش کرده و در آن پرتاب مي نمايد، تا حد نفي موافق و متناسب با قطع و دار آويختن باشد.
به طور خلاصه از بيان عقايد مذکور نتيجه مي گيريم که نفي از زمين يک مصداقش تبعيد است و مصاديق ديگري از قبيل حبس و غرق در دريا نيز دارد که در روايات ذکر شده بيان گرديده است. اينکه آيا نفي از زمين محصور و محدود به موارد فوق الاشاره هست يا نه؟ اظهار نظر صورت نگرفته، لکن مي توان گفت که موارد مذکور حصري نبوده بلکه تمثيلي است و نفي از زمين به هرنحوي ازانحا جايز است. به خصوص قول دوم که برخلاف قول مشهور است ارجحيت دارد زيرا که: اولا مغايرتي با آيه شريفه ندارد، بلکه با اطلاق آن مطابقت دارد. ثانيا: متناسب با مجازات هاي ديگر، يعني قتل و قطع و صلب است حتي قول اول نيز که قائل به تبعيد مي باشد، به نحوي است که منتهي بر کشته شدن محاربه مي گردد، چون مردم تبعيد گاه را از معاشرت، خوردن و آشاميدن و معامله کردن با وي منع نموده اند که قطعا نتيجه چنين عملي آنهم در مدت يک سال، جز مردن محارب نخواهد بود.
مقنن با مدنظر قرار دادن نظر مشهور در ماده 193قانون مجازات اسلامي مقرر کرده: “محاربي که تبعيد مي شود بايد تحت مراقبت قرار گيرد و با ديگران معاشرت ومراوده نداشته باشد.” در اين حالت ممکن است تبعيد به صورت اقامت اجباري در شهر يا روستا يا به صورت منع اقامت در شهري معين باشد.
مدت تبعيد در قوانين کشور ما به تفاوت يک سال (ماده 87 قانون مجازات اسلامي) سه ماه تايک سال(ماده 138 قانون مجازات اسلامي) و بيش از يک سال (ماده194 قانون مجازات اسلامي) بيان گرديده است که در مورد اخير خروج از تبعيد منوط به توبه محکوم عليه گرديد و تا وي توبه نکند آزاد نخواهد شد175.
ماده 194 قانون مجازات اسلامي: “مدت تبعيد در هر حال کمتر از يک سال نيست اگرچه بعد از دستگيري توبه نمايد و در صورتي که توبه ننمايد همچنان در تبعيد باقي خواهد ماند.”
قانون مجازات اسلامي درباره نظارت و مراقبت بر وضع تبعيدي و ضمانت اجراي تخلف از حکم دادگاه ساکت است.
تعيين محل تبعيد بر عهده دادگاه رسيدگي کننده به جرم است و در صورتي که مجرم در محلي غير از زادگاهش مرتکب جرم شده باشد تبعيد او به زادگاهش جايز نيست بلکه در اين صورت بايد حتما به محلي غير از آنجا تبعيد شود176.
فقهاي شافعي و حنفي در مورد مجازات نفي معتقدند که نفي مخصوص محاربيني است که نه مرتکب قتل شده باشند و نه مرتکب اخذ مال177.

در مورد معني نفي نيز بين فقهاي عامه اختلاف فاحشي وجود دارد. مراد از نفي نزد ابي حنيفه زنداني کردن محارب در شهر خودش است178. در حالي که نظر شافعي در مورد نفي همان نظر شيعه است يعني محارب از شهرش تبعيد مي شود179.
همچنين درخصوص نفي محارب در کتاب فقه الحدود و التعزيرات آمده است که نزد ابي حنيفه نفي محارب حبس است تا زماني که توبه کند. اما به نظر شافعي نفي عقوبت مقصوده نيست و امام اگر بخواهد مي تواند او را حبس کند. ضمنا از شافعي قولي نقل شده است که مراد از نفي يعني اين که امام از محاربين بخواهد تا حاضر شوند و حدود الهي را بر آنان جاري سازد180.
در مورد مدت نفي نيز عبدالقادر عوده بيان داشتندکه مدت نفي در نزد ابي حنيفه و شافعي غير محدود است و محارب زنداني مي شود تا اينکه توبه اش ظاهر شود و حالش صلاح يابد181.
مبحث دوم: مسئوليت کيفري همکاري با محارب و درآمدي برعلل سقوط کيفر محاربه
اصولا همکاري در هر جرمي به دو

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید