و رسولش به ستيز بر مي خيزند و در زمين براي ايجاد فساد کوشش مي کنند اين است که کشته شوند يا به دار آويخته شوند يا دست و پاهايشان به طور خلاف قطع شود يا از زمين نفي و تبعيد شوند. اين عذاب دنيوي آنان است و براي ايشان در آخرت عذاب بزرگي است.
1- شأن نزول آيه
در بيان شأن نزول آيه 33 سوره ي مائده نظرات مختلفي وجود دارد. مفسرين در بيان شأن نزول آيه بيان کرده اند: جمعي از مشرکان خدمت پيامبر آمدند ومسلمان شدند، اما آب و هواي مدينه به آنها نساخت، رنگ آنها زرد و بدنشان بيمار شد. پيامبر اکرم(ص) براي بهبودي آنها دستور داد به خارج از مدينه در نقطه ي خوش آب و هوايي از صحرا بروند که شتران زکات را براي چرا به آنجا مي بردند و ضمن استفاده از آب و هواي آنجا از شير شتران به حد کافي استفاده کنند. آنها چنين کردند و بهبودي يافتند، اما به جاي تشکر از پيامبر اکرم (ص) دست و پاي چوپان هاي مسلمان را قطع کردند و چشمان آنها را از بين بردند، سپس دست به کشتار آنها زدند و شتران زکات را غارت کردند و از اسلام بيرون رفتند، پيامبر (ص) دستور دادند آنها را دستگير کردند و براي مجازات همانند کاري را با آنها کردند که بر چوپان ها روا داشته بودند، يعني چشم آنها را کور کردند و دست و پاهايشان را بريدند و کشتند تا عبرت ديگران شوند.34
از طرف ديگر با اضافه شدن لفظ محاربه به “الله” و “الرسول” در آيه مزبور قرينه اي شده است تا مفسرين متمايل به اين ديدگاه شوند که چون محاربه در معناي حقيقي خود با خداوند ممکن نمي باشد، بنابراين محاربه به معناي حقيقي خود به کار نرفته است. اگرچه محاربه با رسول خدا (ص) امکان پذير مي باشد، ليکن لفظ اضافه شدن محاربه به خدا و رسول را قرينه اي دانستند که مراد و مقصود معناي گسترده تري مي باشد.35
عده اي معتقدند “آيه در مورد مشرکان نازل شده است که پيمان خود را با رسول (ص) شکستند و قطع سبيل و افساد في الارض کردند. عده ديگر معتقدند در مورد عده اي از اهل کتاب است و عده اي معتقدند که آيه در مورد قومي است که اسلام آوردند، سپس مرتد شدند و شتر پيامبر را کشتند”.36
ابن عباس و عده اي ديگر معتقدند آيه مربوط به قطاع الطريق از مسلمانان است، اما ابن عمر آيه را راجع به مرتدان مي داند و اين مطالب از حسن و عطا و عبدالکريم هم نقل شده است و دليل آنرا نزول آيه در قضيه عرنين مي دانند که مرتد شده بودند.37
برخي از مفسرين آيه مزبور را خاص مرتدين و کافران دانسته و قائل به منسوخ بودن حکم آيه شده اند.38
علامه حاج محمد حسين طباطبايي در تفسير الميزان در بيان شأن نزول آيه مذکور چنين مي گويد: “در کتاب کافي با سند خود از ابوصالح از امام صادق (ع) نقل کرده: گروهي بيمار از قبيله “بني ضبه” نزد پيامبر (ص) آمدند، پيامبر (ص) فرمود: نزد من باشيد وقتي خوب شديد شما را به جنگي مي فرستم، گفتند: ما را از مدينه بيرون بفرست، حضرت ايشان را نزد شتران صدقه (که به عنوان زکات گرفته شده بودند) فرستاد تا از بول شتران آشاميده و از شير شتران بخورند، وقتي خوب شدند و فربه گشتند 3 نفر از مردمي را که در محل شتران صدقه بودند به قتل رساندند، خبر به پيامبر (ص) رسيد، علي (ع) را فرستاد، آنها را در بياباني سرگردان يافتند که توانايي بيرون رفتن ندارند، نزديک يمن بودند، علي (ع) آنها را اسير نمود و نزد پيامبر (ص) آورد، آنگاه اين آيه نازل شد.39
بنابراين ظاهرا قول اول که مورد تأييد مفسران اماميه و بعضي از اهل سنت است، قوي تر به نظر مي رسد و آيه خاص مرتدان يا کافران يا گروه بخصوصي نيست و عام است و نسخ هم نشده است.40
2- ديدگاه هاي مفسرين
در خصوص اينکه آيا آيه 33 سوره ي مائده در مقام بيان دو عنوان محاربه و افساد في الارض مي باشد يا نه؟ بين مفسرين اختلاف نظر وجود دارد که به بيان توضيحاتي در مورد هر يک از ديدگاه هاي مطرح شده مي پردازيم.
1-2- ديدگاه نخست
.در مورد ديدگاه نخست دکتر حبيب زاده معتقد است که در آيه فقط عنوان محاربه مطرح شده و جمله (يسعون في الارض فساداً) نيز جنبه ي تأکيدي دارد و عقيده ايشان بر اين است که (واو) در ميان کلمات (يحاربون) و (يسعون) از نوع عطفي بوده و کلمات مذکور صله مي باشند و به وسيله آن به يکديگر مربوط شده اند و اين نيز دلالت بر جمع بين آنها دارد، به اين معنا که تحقق جرم مذکور نيازمند اين است که هم محاربه حادث شود و هم فساد في الارض. و اين در حالي است که اگر قصد و انگيزه در بيان حکم دو عنوان بوده باشد مي بايست کلمه (الذين) را مجددا تکرار نمود.خلاصه بايد گفت که کلمه (يسعون) مقابل خود را تفسير مي کند و معني محاربه را به فساد بر مي گرداند يعني محاربين؛ مفسدين في الارض هستند پس به عقيده اين گروه محاربه هر نوع فسادي است که در زمين ايجاد شود، يعني ايجاد اختلال در امنيت جامعه از طريق ترسانيدن که اصولا جز به به کار بردن اسلحه و تهديد و قتل صورت نمي گيرد.41
از عبارت تحرير الوسيله42 که نفس محاربه را مستلزم مجازات هاي چهارگانه نمي داند بلکه محاربه بر وجه افساد را مستلزم مجازات مي داند؛ قول بالا تأييد مي گردد. چراکه علاوه بر قصد به کار بردن سلاح به منظور ترساندن مردم؛ قصد افساد في الارض را هم براي تحقق محاربه شرط دانسته اند.
در تأييد اين نظريه گفته شده که ظاهر آيه، تفسير توضيحي است واغلب مفسران هم حمل بر آن کرده اند و معتقدند که کيفر محاربه و افساد في الارض يک عنوان است نه دو عنوان. به علاوه قبل از آنکه در آيه مذکور کيفر ذکر شود آن دو به هم معطوف شده اند و در نتيجه عنوان مفسد بدون صدق محاربه و عنوان محاربه بدون صدق افساد در خارج وجود ندارد.
در ذيل به کلام عده اي از مفسرين و علماء سلف که نظريه فوق را قبول نموده اند مي پردازيم:
شيخ طبرسي در “مجمع البيان” مي گويد: “فسادها في الارض انما يکون بالحرب لله ولرسوله و اخافه السبيل علي ذکرالله في قوله “انما جزاء الذين يحاربون…”43 يعني: ” منظور از فساد در روي زمين اين است که به جنگ با خدا و رسول او بر خيزد يا اينکه در ميان مردم ايجاد ترس و نا امني کند”. لذا مشاهده مي شود که در نظر ايشان محاربه تنها مصداق افساد في الارض است.
صاحب “مسالک” نيز مي گويد: “فساداً در جمله (يسعون في الارض فساداً) يعني مفسدين و بنابراين نصب آن به عنوان حاليه است و جايز است نصب آن به عنوان مفعول لاجله باشد يا به عنوان مفعول مطلق، زيرا سعي و تحريک آنان، سعي و تحرک مفسدانه است، پس مثل اين است که گفته شود: “ليفسدون في الارض فساداً”44
علامه طباطبايي نيز در تفسير “الميزان” مطابق اين نظريه مي گويد: “در جمله (يسعون في الارض فساداً) که به دنبال محاربه وجنگ ذکر شد، معناي منظور را معين مي کند که همان فساد در زمين با اخلال به امنيت عمومي وراهزني است”.45
مقدس اردبيلي نيز در تفسير خود بيان مي کند: “جمله (يسعون في الارض فساداً) براي بيان تحقق معناي محارب بودن است و اينکه حقيقت محاربه چيست. همچنين احتمال دارد که منظور از آن بيان علت براي محاربه باشد چنانچه گفته اند ” يسعون في الارض فساداً” که در آن همچنين اشاره به آن است که فساد موجبي براي تجويز قتل است”.46
با توجه به مطالبي که بيان گرديد مي توان چنين نتيجه گرفت، که از نظر اين دسته منظور از “يسعون في الارض فساداً” توضيح معناي محاربه و تأکيد بر آن است وممکن است عبارت مذکور در مقام بيان علت حرمت محاربه باشد، يعني چون محاربه موجب فساد في الارض مي شود جرم است و موجب يکي از حدود چهارگانه است.47
2-2- ديدگاه دوم
ديدگاه دوم بر اين پايه استوار است که آيه 33 سوره مائده در مقام تأسيس است. اين نظر با توجه به آيه ي 32 همين سوره که خداوند مي فرمايد: “من قتل نفساً بغير نفسٍ او فسادٍ في الارض” قابل قبول تر است، چراکه آيه ي اخير در بيان تجويز قتل براي مفسدين في الارض است لذا محاربه و افساد في الارض دو عنوان جداگانه هستند و محاربه به مصداقي از افساد في الارض است اما در محاربه به خاطر نوع خاصي از اقدامات محارب که در واقع مصداق اعلاي فساد در زمين است مجازاتش طبق آيه ي 33 تعيين شده است، بنابراين انواع ديگري از افساد في الارض هم وجود دارد که از حکم محارب خارج هستند زيرا (واو) عطف که در آيه مذکور وارد شده است دلالت بر مغايرت معطوف عليه دارد و ليکن چون مجازات مفسد در آيه قبل آمده حاکي از آن است که محاربه نوعي افساد في الارض است چنانچه در کتب تفسير هم در معناي (او فسادٍ في الارض) آمده است که منظور آن شرک يا قطع طريق يا زناي محصنه و غير آن از اسباب و موجبات قتل مي باشد، فقها نيز فساد در زمين را منحصر به محاربه ندانسته اند و علاوه بر موارد مذکور، در باب آدم ربايي، کفن دزدي، اخذ مال از طريق پيام جعلي، آتش زدن منزل ديگري، اعتياد به کشتن اهل ذمه و عبيد نيز عنوان “افساد في الارض را به کار برده اند” چنانچه ملا فتح الله کاشاني در “منهج الصادقين”48 در بيان معناي (افساد في الارض) شرک و قطع طريق و زنا و غير آن از اسباب قتل بيان نموده و نيز محدث بزرگ فيض کاشاني نيز در تفسير خود ذيل آيه ي 32 سوره ي مائده فرموده: “او بغير فساد فيهما کالشرک و قطع الطريق …”49 که حاکي از آن است که افساد في الارض منحصر به محاربه نيست.
بنابراين با توجه به مطالب فوق و بر اساس اين نظريه آيه در مقام تأسيس است نه تأکيد؛ ولي عنوان “افساد في الارض” را در آيه قبل جعل نموده است، موجه تر است.
لذا با توجه به مطالب بيان شده افساد در ارض گناهي غير از محاربه است. ليکن نه به اين معنا که دو گناه کاملا مجزا هستند مانند زنا و لواط، بلکه تا حدي هم با هم تداخل دارند. به عبارت ديگر بين آنها عموم و خصوص مطلق است.50
ب: مباني روايي محاربه
در کتاب وسائل الشيعه، در بخشي به عنوان “ابواب حد محارب” به نقل رواياتي در اين زمينه پرداخته است که در اينجا به بعضي از اين روايات اشاره اي مي شود:51
1- سوره بن کليب مي گويد: از امام صادق (عليه السلام) درباره فردي سؤال کردم که به قصد مسجد يا به قصد حاجتي ديگر از منزلش بيرون مي رود. در بين راه مردي او را مي گيرد و مي زند و لباس هايش را مي برد. امام فرمود در زمان هاي سابق به اين نوع جرم چه مي گفتند؟ در جواب عرض کردم قاپيدن آشکار يا دزدي آشکار و محارب، (که مورد اخير) در روستاي مشرکين قابل تحقق است. امام فرمود: عظمت سرزمين اسلام بيشتر است يا عظمت سرزمين شرک؟ گفتم که البته حرمت عظمت سرزمين اسلام. فرمود آن شخص مشمول آيه ي “انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله …” است.
2- امام باقر (عليه السلام) مي فرمايد: کسي که در هنگام شب سلاح حمل نمايد محارب است، مگر اينکه حمل کننده سلاح از اهل ريبه52 نباشد.
3- امام باقر (عليه السلام) فرمود: اگر کسي با آهني به سوي شخصي در يک شهر اشاره کند (يعني به روي او اسلحه بکشد) دستش قطع مي شود، و اگر بزند کشته مي شود.
4- از امام کاظم (عليه السلام) سؤال شد: اگر کسي به سوي رفيقش تير و يا چاقو بکشد چه حکمي دارد؟
امام فرمود: اگر جنبه شوخي داشته باشد مانعي ندارد.
که مفهوم جواب دلالت تمام نيست زيرا مفهوم روايات بالا اين است که اگر از روي شوخي نباشد مانع و اشکال دارد به قرينه روايات ديگر اين مورد از موارد محاربه محسوب مي شود.
5- علي (عليه السلام) فرمود: هر کس به روي کسي شمشير بکشد خونش هدر است.53
در مورد چهار روايت اول، هرچند از نظر مضمون با هم اختلاف دارند ولي در مجموع به اين نکته اشاره دارند که کساني که در جامعه سلاح به دست مي گيرند و هيچ مجوزي هم براي حمل سلاح ندارند و مردم را با

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید